|  |   |  |  
 

آموزش آرایه های ادبی در شعر فارسی

التفات

 

عنوان آرايه: التفات:

 توصيف آرايه:

التفات در لغت به معنى روى آوردن و باز نگريستن است و در اصطلاح آن است كه

در سخن، از روشى به روش ديگر از قبيل غيبت به خطاب، خطاب به تكلم و غيره عدول

كنند به شرط اين كه روش دوم بر خلاف انتظار باشد. بنابراين در بيت زير:

من اين حروف نوشتم چنان كه غير ندانست   تو هم ز روى كرامت چنان بخوان كه تو دانى

 

عدول از تكلم- نوشتم- به غيبت- ندانست- التفات نيست چرا كه براى هر مرجعى،

ضميرى آوردن خلاف انتظار نخواهد بود. همچنين است عدول از غيبت يعنى ندانست

به خطاب يعنى بخوان. ولى در بيت زير:

نزدى شاه رخ و فوت شد امكان حافظ   چه كنم بازى ايام مرا غافل كرد

 

عدول از خطاب يعنى« نزدى» به تكلم يعنى« چه كنم»؟ التفات است چون بر خلاف

انتظار است زيرا مرجع ضمير در هر دو فعل يكى و آن حافظ است و بايد گفته مى‌شد:

نزدى شاه رخ و فوت شد امكان حافظ   چه كنى بازى ايام تو را غافل كرد

 

حسن صنعت التفات در اين است كه تنوع در شيوۀ سخن گفتن، بيدارى و انبساط

خاطر شنونده را در پى دارد و او را به شنيدن بقيۀ سخن، راغب مى‌گرداند زيرا لِكُلِّ

جَدِيدٍ لَذَّةٌ.

التفات بر شش قسم است:

1- التفات از تكلم به خطاب

2- التفات از تكلم به غيبت

3- التفات از خطاب به تكلم

4- التفات از خطاب به غيبت

5- التفات از غيبت به تكلم

6- التفات از غيبت به خطاب

التفات از تكلم به خطاب

مانند مٰا لِيَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ 2- 10 36: 22، به جاى أَرْجِعُ.

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ   به قرآنى كه اندر سينه دارى

 

از روش تكلم-« نديدم»- به روش خطاب-« دارى»- عدول شده است در صورتى كه بايد

گفته مى‌شد: به قرآنى كه اندر سينه دارم.

التفات از تكلم به غيبت

مانند إِنّٰا أَعْطَيْنٰاكَ اَلْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ اِنْحَرْ 1- 7 108: 1- 2 به جاى« فَصَلِّ لَنَا».

منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن   از نى كلكْ همه شهد و شكر مى‌بارد

 

كه در آن، از تكلم يعنى« منم» به غيبت يعنى« شهد و شكر مى‌بارد» شيوۀ سخن تغيير

داده شده است.

التفات از خطاب به تكلم

حافظ از مشرب قسمت گله بى‌انصافى است   طبع چون آب و غزل‌هاى روان ما را بس

 

از خطاب يعنى« حافظ» به تكلم يعنى« ما را بس» التفات شده است.

بسوز اين خرقۀ تقوا تو حافظ   كه گر آتش شوم، در وى نگيرم

 

از خطاب يعنى بسوز، به تكلم يعنى شوم، التفات شده است كه اگر گفته مى‌شد: كه

گر آتش شوى در وى نگيرى، مطابق مقتضاى ظاهر و انتظار شنونده بود.

التفات از خطاب به غيبت

مانند آيۀ شريفۀ رَبَّنٰا إِنَّكَ جٰامِعُ اَلنّٰاسِ لِيَوْمٍ لاٰ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ 1- 13 3: 9.. به

جاى:« إِنَّكَ لاٰ تُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ»، در بيت زير:

عشوه دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد   ديدى آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت

 

از خطاب يعنى« بر ما گذرى خواهى كرد» به غيبت يعنى« برفت»، شيوۀ سخن تغيير

داده شده است.

التفات از غيبت به تكلم

مانند اَللّٰهُ اَلَّذِي أَرْسَلَ اَلرِّيٰاحَ فَتُثِيرُ سَحٰاباً فَسُقْنٰاهُ 2- 8 35: 9، به جاى« فَسَاقَهُ» أَي سَاقَ اللَّهُ ذَلِكَ

السَّحَابَ وَ أَجْرَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَيِّتٍ.

به رندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن   چه غم دارم كه در عالم قوام الدّين حسن دارم

 

از غيبت-« شهره شد»- به تكلم-« دارم»- التفات شده است در حالى كه انتظار شنونده

اين بود كه گفته شود: چه غم دارد كه در عالم قوام الدّين حسن دارد.

التفات از غيبت به خطاب

مانند قول خداى تعالى: مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ إِيّٰاكَ نَعْبُدُ... 1- 5 1: 4- 5 به جاى إِيَّاهُ نَعْبُدُ...

عاشق و مخمور و مهجورم، بت ساقى كجاست؟   كو كه بخرامد كه پيش سرو بالا ميرمت؟

 

از غيبت يعنى« بخرامد» به خطاب يعنى« ميرمت»، التفات شده است به جاى اين كه

بگويد: كو كه بخرامد كه پيش سرو بالا ميرمش؟