|  |   |  |  
 

آموزش آرایه های ادبی در شعر فارسی

تلميح

 

عنوان آرايه: تلميح: 

 توصيف آرايه:

تلميح در لغت به معنى اشاره كردن است و در اصطلاح آن است كه در اثناى سخن،

به آيه يا حديث يا داستان يا مثل و يا اصطلاحى از اصطلاحات علمى اشاره كنند.

 

تا چه بازى رخ نمايد، بيدقى خواهيم راند   عرصۀ شطرنج رندان را، مجال شاه نيست

 

اشاره است به اصطلاحاتى از بازى شطرنج يعنى رخ و بيدق و شاه.

حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر   كنايتى است كه از روزگار هجران گفت

 

اشاره است به« كنايه» كه يكى از موضوعات علم بيان مى‌باشد.

بلاگردان جان و دل، دعاى مستمندان است   كه بيند خير آن خرمن كه ننگ از خوشه‌چين دارد

 

اشاره است به حديث:« لاٰ يَرُدُّ الْقَضَاءَ إِلاَّ الدُّعَاءُ».

صوفى از باده به اندازه خورد نوشش باد   ور نه انديشۀ اين كار فراموشش باد

 

تلميح است به ضرب المثل معروف:« اندازه نگهدار كه اندازه نكوست».

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ   اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد

 

اشاره است به صنايع بديعى اعم از صنايع لفظى و معنوى.

عشق و شباب و رندى مجموعۀ مراد است   چون جمع شد معانى گوى بيان توان زد

 

تلميح است به دو فن از فنون بلاغى يعنى فن معانى و فن بيان.

غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل   شايد كه چو وابينى، خير تو در اين باشد

 

تلميح است به آيۀ شريفۀ:« عَسىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ».

پيراهنى كه آيد از او بوى يوسفم   ترسم برادران غيورش قبا كنند

 

تلميح است به داستان پيراهن يوسف در سورۀ يوسف:« اِذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذٰا فَأَلْقُوهُ

عَلىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً» يعنى پيراهن مرا ببريد و به روى پدرم افكنيد تا بينا شود.