|  |   |  |  

داستان

داستان چیست؟

داستان چشم انداز نویسنده را از زندگی به تصویر می کشد و افکار و اندیشه های او را به نمایش می گذارد . داستان همچنین نحوه برخورد نویسنده با زندگی و فلسفه زندگی او را مجسم می کند . در کتاب «فرهنگ اصطلاحات ادبی جهان » داستان چنین تعریف شده است: «داستان اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح و روایت حوادث . در ادبیات داستانی عموما داستان در برگیرنده نمایش تلاش و کشمکشی است میان دو نیروی متضاد و یک هدف .» (1)

داستان هم از نظر شکل و یاختار و هم از نظر مضمون و موضوع با قصه (که از دیرباز در این ملک و بوم رایج بوده است و بیشتر جنبه غیر واقعی و خیالی داشتع تا جنبه واقعی و محسوس) اختلاف های اساسی دارد . بر خلاف قصه که طرح (پیرنگ) و حقیقت مانندی ندارد، داستان کوتاه اغلب دارای طرح منسجم و حقیقت مانندی است . داستان کوتاه معمولا دارای یک حادثه اصلی و یا مرکزی است که حوادث و وقایع دیگر برای تکمیل آن واقعه آورده می شوند . (2) این حادثه اصلی و مرکزی باید حقیقت مانندی داشته باشد و در نظر خواننده واقعی جلوه کند . از این رو بعضی معتقدند که داستان تشکیل شده است از یک «راست بزرگ » (که واقعه اصلی و مرکزی را شامل می شود که باید حقیقت مانندی داشته باشد و برای مخاطب باور پذیر باشد) به علاوه دروغ های کوچک (واقعه های فرعی و جانبی که از تخیلات نویسنده ناشی می شوند) که به کمک «راست بزرگ » می شتابند تا داستان را واقعی و مستدل جلوه دهند . مثلا پدر خانواده ای به سفرهای طولانی می رود . این رویداد یک واقعه مرکزی است و وقایع جانبی و فرعی دیگر که تکمیل کننده این واقعه مرکزی است به دید و برداشت نویسنده وابسته است و اینکه نویسنده چه مفهوم و هدفی را تخواهد در داستان خود دنبال کند .

داستان کوتاه در انواع ادبی دیگر از قبیل رمان و ... از انعطاف پذیری بیشتری هم در انتخاب موضوع و هم در انتخاب زمان و شخصیت ها برخوردار است . در نتیجه هر چه شناخت نویسنده از طبیعت خود و از اجتماعی که در آن زندگی می کند بیشتر باشد و اطلاعات و معلومات بیشتری داشته باشد می تواند بوسیله این شناخت الگوها و قالب های تازه ای بوجود آورد .

یکی از تعریف های که در خصوص داستان کوتاه ارائه شده است این است که «داستان کوتاه برشی است از زندگی » این تعریف بر بعضی از داستان ها قابل انطباق است . در این گونه داستان ها نویسنده دریچه ای به روی زندگی شخصیت داستانش گشود . و به خواننده امکان می دهد که از این دریچه به چشم انداز وقایع بنگرد . (3)
وظایف داستان

یکی از والاترین وظایف داستان ترویج فضیلت های اخلاقی و معنوی است و مبارزه با پلیدی ها، ناروایی ها و بی عدالتی ها . داستان نویس متعهد گر چه می داند داستان باید خواننده را سرگرم کند ولی هدف اصلی و نهایی اش تعلیم دادن است و آگاه کردن . از اسن رو می گویند ادبیات به طور عام و داستان به طور خاص نوعی تبلیغ است . داستان تاثیری بر اذهان خوانندگان می گذارد که ممکن است هیچ رساله تحقیقی، فلسفی و اخلاقی این قدرت را نداشته باشد . داستان نویس می تواند منظور واعظ، محقق و یا فیلسوف را با داستان هایش برآورد و فضیلت های اخلاقی و معنوی والایی را ترویج کند . مثلا ممکن است شخصیت اصلی داستانی فاقد هر نوع فضیلت معنوی و روحی باشد و کارهایش با هیچ یک از موازین اخلاقی نخواند . اما نویسنده می تواند جریان وقابع را طوری ارائه دهد که در پایان خواننده به این نتیجه برسد که «دلم نمی خواهد به جای او باشم » . همین آگاه کردن خواننده یکی از وظایف داستان است . بی جهت نیست که بعضی ها معتقدند که داستان باید به خواننده چیزی یاد بدهد و آگاهی او را گسترش دهد و تنها او را سرگرم نکند . داستان هایی که فاقد این خصوصیت هستند یعنی جنبه آموزندگی را اطلاعات دهندگی ندارند، داستان های ماندگاری نیستند .

در داستان به واقعیت هایی بر می خوریم که در زندگی با آن ها روبه رو هستیم . با خواندن و آگاه شدن از سرنوشت شخصیت های داستان ما در زندگی آگاه تر و معقول تر می شویم و اگر بخواهیم دست به کاری بزنیم عاقلانه تر عمل می کنیم . زیرا شخصیت های داستان بر اثر اعمالی که انجام می دهند به نتیجه ای می رسند که در آینده و در زندگی واقعی ممکن است ما به آن برسیم . بنابراین اعمال و سرنوشت این شخصیت ها می تواند ما را در زندگی راهنمایی و هدایت کند (4)

داستان در حکم آیینه ای است که تحولات روحی و معنوی انسان را درطول زمان در خود بازتاب می دهد . تا انسان وجود دارد و متحول است داستان نیز وجود خواهد داشت و تصویر او را در خود نشان خواهد داد .

شما از داستان همواره صدایی را می شنوید که داستان را برای شما مثل نقال های قدیمی نقل می کند . این نقل داستان به شیوه های مختلف صورت می گیرد . این شیوه های مختلف را در اصطلاح «زاویه دید» می گویند . نویسنده از طریق همین شیوه های نقل با داستان و شما ارتباط برقرار می کند و از طریق همین رابطه است که شما خبر می شوید که برای شخصیت ها در صحنه داستان حوادثی اتفاق می افتد . نظم و ترتیب این حوادث بر عهده طرح یا پیرنگ است . پیرنگ مواد و مصالح را میگیرد و آنها را براساس رابطه علت و معلولی تنظیم می کند و به آن آغاز، میانه و پایان می دهد تا «درونمایه » را مجسم کند یعنی فکر و معنای مسلطی که به داستان حاکم است .

اینها به اضافه چند عامل دیگر عناصر داستان را تشکیل می دهند . (5) (6)

برای آشنایی بیشتر شما با عناصر تشکیل دهنده یک داستان، این عناصر را بررسی می کنیم تا شما خوانندگان محترم با شناخت این عناصر و به کارگیری آنها به نوشتن داستان هایی بدون اشکال بپردازید . در پایان تمرین هایی داده می شود که شما می توانید آنها را انجام داده و برای دفتر ماهنامه ارسال کنید تا ما به نقد و بررسی آنها بپردازیم .
عناصر داستان
1 - پیرنگ (طرح)

کوتاه ترین تعریفی که برای پیرنگ (طرح) آورده اند واژه الگوست که خلاصه شده «الگوی حوادث » است اما حوادث به خودی خود پیرنگ را به وجود نمی آورد بلکه پیرنگ خط ارتباط میان حوادث را ایجاد می مند از این رو می توانیم بگوییم: پیرنگ (طرح) وابستگی میان حوادث یک داستان را به طور عقلانی تنظیم می کند . از این نظر پیرنگ فقط ترتیب و توالی وقایع نیست بلکه مجموعه سازمان یافته وقایع است . این مجموعه وقایع و حوادث با رابطه علت و معلولی به هم پیوند می خورد . در روزنامه ها ما فقط ذکر حوادث را می خوانیم اما اگر براساس همین حوادث داستانی نوشته شود باید علت روی دادن حوادث را بدانیم و از انگیزه آنها باخبر شویم . فقط ذکر حوادث داستان را خلق نمی کند . بنابراین ساختمان پیرنگ (طرح) براساس انگیزه وقایع گذاشته می شود و به همین دلیل حوادثی که در داستان رخ می دهد باید علت و انگیزه داشته باشد و به نتیجه منطقی برسد . (7)

در قصه ها که در گذشته نوشتن آنها معمول بوده حوادث با نظم و ترتیبی ابتدایی به هم مرتبط می شوند . پس قصه ها اغلب پیرنگی استوار و محکم ندارند و گاهی نقش عنصر پیرنگ در آنها به حداقل می رسد . حوادث پیاپی محور قصه قرار می گیرند بی آنکه این حوادث و وقایع از نظم معقول و قابل قبولی برخوردار باشند . (8)

فورستر در کتاب «جنبه های رمان پیرنگ (طرح) با چنین تعریف می کند: «طرح » نقل حوادث است با تکیه بر موجبیت و روابط علت و معلولی . مثلا سلطان مرد و پس از چندی ملکه از فرط اندوه درگذشت، طرح یا پیرنگ است . در اینجا توالی زنان حفظ شده و حس سببیت بر آن سایه افکنده است .» (9)

پس پیرنگ (طرح) همواره در پاسخ به «چرا» می آید . برای اینکه ببینید داستان ما طرح معقولی دارد، حوادث را با لفظ «چرا» سؤالی کنید . مثلا بگویید چرا ملکه مرد؟ از فرط اندوه درگذشت همسرش . اگر پاسخ شما معقول بود، پس داستان همواره باید انگیزه و علت داشته باشند و این انگیزه اساس کار هر داستان نویس است; زیرا هیچ عملی به خودی خود و بی دلیل اتفاق نمی افتد .

در شماره آینده با ساختار پیرنگ (طرح) آشنا می شوید .
تمرین

به اطراف خود نگاه کنید . هر روز در اطراف شما حوادث و وقایع گوناگونی رخ می دهد که رابطه علت و معلولی بین آنها حاکم است و می تواند پیرنگ (طرح) یک داستان باشد . به نوشتن 5 نمونه طرح که حوادث آن دارای رابطه علت و معلولی قوی است و توالی زنان در آن رعایت شده باشد، اقدام کنید . در اینجا به ذکر یک نمونه می پردازیم:

پیرمردی فوت می کند همسر پیرش که می بیند تنها مونس خود را از دست داده است، برای اینکه سربار فرزندانش نباشد، با پای خود به خانه سالمندان می رود .

این می تواند طرح یک داستان باشد . شما نیز با الهام از حوادث اطراف خود به نوشتن 5 طرح اقدام کنید و آنها را برای ما بفرستید تا در شماره های آینده به نقد و بررسی طرح های شما بپردازیم . منتظر آثار شما هستیم .