|  |   |  |   |

مجموعه ای از اشعار شاعران فارسی زبان معاصر در قالب غزل

بهروز جلیلوند - راز عشق

‎از راز عشق آنچه به دل ماند داغ بود
‎انگار بی قراری ما اتفاق بود

‎جان مرا گرفتی و بردی دل مرا
‎چیزی که از غمم نگرفتی سراغ بود

‎حالا دچار وحشت این شهر خالی ام
‎شهری که پا به پای تو یک کوچه باغ بود

‎چشم وچراغ خلوت گرمم شدی ولی
‎چیزی که چشم بسته شکستی چراغ بود

‎بعد از تو جای آن همه تاب و تب غروب
‎تنها غم غروب و صدای کلاغ بود


‎دیشب هوای خواب تو بر سینه ام گذشت
‎نزدیک صبح، سینه ام انگار داغ بود


(بهروز جليلوند)

شاعر بهروز جلیلوند

بخش غزل | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

چاپ ایمیل