|  |   |  |   |

مجموعه ای از اشعار شاعران فارسی زبان معاصر در قالب غزل

مهدى خداپرست - من آن شمع ام كه دارد ذرّه ذرّه آب مى گردد

من آن شمعم كه دارد ذرّه ذرّه آب مى گردد
من آن اشكم كه روزى ميرسد سيلاب مى گردد

شدم چون مادرى تنها كه در جنگ است فرزندش
وَ همچون بلبلى از هجرِ گل بى تاب مى گردد

تو آن نيلوفرى هستى كه هر كس دوستت دارد
چو مى آيد به سمت ات غرق در مُرداب مى گردد

هزاران بُغض دارم در گلو امّا يقين دارم
كه وقتِ مرگ ، آرام از گلو پرتاب مى گردد

منم آن زنده در گورى كه از يادِ همه رفته
وَ عكسم بر در و ديوار كم كم قاب مى گردد

پَرِ پروانه مى داند چه زيبا مى شود وقتى
كه شمعى مونسِ شب هاى بى مهتاب مى گردد

نترس از پيچ و خم در عشق بازى چون شدى عاشق
مسيرِ عشق با اين پيچ و خَم جذّاب مى گردد

حريمِ امنِ ماهى در كفِ درياچه است امّا
طمَع چون مى نمايد ، طُعمه ى قُلّاب مى گردد

مرا كُشتى ملالى نيست ، امّا خوب مى دانم
چنين عاشق كُشى در شهر بعداً باب مى گردد

ندارم بيم از چشمانِ كافركُش وَ مى ترسم
از آن اَبرو كه طاق اش قبله و محراب مى گردد

اگر خار از غمت گرديده ام جاى تعجب نيست
گُلِ نيلوفرى همسايه ى مُرداب مى گردد

امان از روزها كه شب نمى گردد بدونِ تو
امان از شب كه چشمم از غم ات بى خواب مى گردد


شدم چون ناخدايى كه پس از طوفانِ جان فرسا
بجاى خواب سهمش موجى از گرداب مى گردد

تو هم نَسلِ شقايق هاى معروفى كه بى ترديد
حضورت شرطِ زنده ماندنِ سهراب مى گردد

#مهدى_خداپرست

شاعر مهدى خداپرست

بخش غزل | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

چاپ ایمیل