|  |   |  |   |

مجموعه ای از اشعار شاعران فارسی زبان معاصر در قالب غزل

محسن زوزنی - من رضایم (ع)

من رضایم(ع) که به غربت بدنم دفن شده
به خـراسان عجم جسم و تنم دفن شده
تو همین دانی واکنون زهمین می نالی
من بنالم که به غفلت سخنم دفن شده
من رضایم که از این دهر حکایت دارم
دیده خونبار و دلی پر زشکایت دارم
دوستانی به برم روز و شبان می آیند
پیش معبود چه گویم که خجالت دارم

غربتم بود زمانی به وطن برگشتم
از کمینگاه ددان رو به چمن بر گشتم
حق همی خواست مرا جمع محبان آرد
رو به سر منزل موعود ،خراسان آرد

زائرم روح تو پاک است ولی جسم تو حیف
عاری از عصمت و جولانگه شیطان و عدوست
غصه داری و به اشکت دل خود پاک کنی
چشم و گوشت به ره غیر و نهانخانۀ اوست

پا به بیرون حرم چون که گذاری ای داد
رو ی ها پاک درون را که نگو ،صد فریاد

دین فروشند به جایش دَرَمی میگیرند
دل فروشند به جایش صنمی می گیرند
خود فروشند دمی لذت و زر بستانند
مَی ،فروشند و دو صد مست و شرر میگیرند


پشت بازار نگر مرد حریمش به کجاست
زن نداند که بسی عفت و دینش به کجاست
مادرم مُرد، که اغیار نبینند رخش
خواهرم، اسوۀ آن قلب سلیمت به کجاست

ظلم بیداد کند ،ناظــر آن خـــــلق؛ ولی
خود رهانند که راه دگری نیست برآن
شر فرو از در و دیوار ولی می بندند
درب و دیوار که راه دگری نیست برآن

گر حسینم(ع) چو تو می خواست خودش بر گیرد
کس نمی بود نشانی ز پیمبر(ص) گیرد
گر مرا درد تشیع به تنم تیغ نبود
کی چو مأمون لعین زندگی ام بر گیرد

آسمان قهر کند با برخشکیده مدام
نبود دست بلندی که رساند پیغام
شعله ها بر کشد از بی کسی شام دراز
قطره آبی نبود تا که نشاند فرجام

قهقرایی است ز مجموعة اعمال ،بلند
بار الها ز در مهر ،حسابی بر بند
مرسلی نیست که پیغام دهد بر این خلق
می رسد موج بلا پشت به پشت چند به چند

شاعر محسن زوزنی

بخش غزل | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

چاپ ایمیل