|  |   |  |   |

مجموعه ای از اشعار شاعران فارسی زبان در قالب قطعه

رؤیای مرگ «2»

علی سپهرار


?Quo vadis
*به کجا میروی؟

دوش مردی در کنار درب پشت خانه ام

آنکه از ارثی مرارت بار باقی مانده است

خانقاهش را گمانم دیده بود از راه دور

آنچه تا امروز از اسرار باقی مانده است

خفته و ناخفته بر من می کشید او انتظار

انتظاراتی که چون پندار باقی مانده است

هیچکس غیر ازمن اورا می ندیدست از چه رو

این تماماً دور از انظار باقی مانده است؟

گفتمش درویش و رویش را که سویم چرخ داد:

صورتش چون پوستی کز مار باقی مانده است!

چشمها در عمق رویش بس درخشان چون شفق

با نگاهی کز دوصد آزار باقی مانده است

می کشیدم سوی خود؛ خواهی نخواهی ؛ گوییا

یک رُبایش آنچه از انگار باقی مانده است

من ندانستم که باید دل بسوزانم به او

یا که او بر من ؛ چنین بیدار باقی مانده است؟

گویم آیا یا نگویم من به او چندی کلام

طعم آن چون روزۀ شک دار باقی مانده است

با شتابی ترک کردم کوی خود را سوی شهر

هر چه را هم کز دلم آثار باقی مانده است

او همانجا ماند یا با من می آید پشت سر؟

هر که دید او را بگوید: کار باقی مانده است!

Quo vadis *
به لاتین یعنی : به کجا میروی؟ این جمله ای است که در انجیل یوحنا ثبت است :
پطروس در راه فرار از رم به عیسی مسیح ع بر میخورد و ازو می رسد که به کجا میروید ، آقای من؟
و حضرت پاسخ میدهد : به رم! تا برای بار دوم خود را به صلیب بسپارم!
روایت دیگر می گوید که حصرت در جواب گفته است : جایی که من میروم تو نمی توانی مرا تعقیب کنی..اما بعدها مرا تعقیب خواهی کرد..!

بخش قطعه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: سایت شعر ایران

برچسب ها: قطعه

چاپ ایمیل