|  |   |  |   |

  • خانه
  • اشعار
  • اشعار موضوعی
  • شعر طنز
  • گویندخری بُرد شکایت به سلیمان (محمد عبدالهی (مهرآیین))

اشعار طنز پردازان فارسی زبان

گویندخری بُرد شکایت به سلیمان (محمد عبدالهی (مهرآیین))

محمد عبدالهی (مهرآیین)

گویندخری بُرد شکایت به سلیمان
زان آدمیان خوانده ورا احمق ونادان
گفتا که مگر من چه زیانی برساندم
برزندگی ومنفعت وسود یک انسان
گرلقمه کاهی وکمی جو بدهندم
بارش ببرم یا که سواری دهم آسان
انجام دهم جمله آن شرح وظایف
گردیده مقرربمیان خر وانسان
گرازبشری سربزند فعل حماقت
نسبت بدهند برمن وگویند خراست آن
من کی بکنم آن عمل زشت بعمرم
روحم نشده باخبراز اینهمه خذلان
برخی زعملها عَرَق شرم ببخشند
برصورت وپیشانی ما جمله الاغان
من ضامن نادانی این عده نباشم
هرگزنکشم بارحماقت ز یک انسان
ما جمله خران عهد بکردیم به تاکید
سُم هم بزدیم پای همان برگه پیمان
تحویل نگیریم دگر بارحماقت
ازصاحب خود یا زدگر مردم نادان
ای (مهر) شنیدی توسخنهای خران را
آگاه بشو تا  نکشی  منت  آنان

برچسب ها: شعر طنز

چاپ ایمیل