|  |   |  |  
 

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

علیرضا الیاسی

تصویر تست


1

آنقدر داغ دید که دیگر جگر نداشت

 

شخصی از آن دقایق حیدر خبر نداشت

 

آنجا که دست برد به بازو وُ گریه کرد

 

آنجا که دست برد به شمشیر و برنداشت

 

دردش فقط شکاف سرش نیست که علی

 

دردی کشیده است که آن درد،سر نداشت

 

دردش چه بود؟اینکه چرا پشت در نبود

 

از در چه شد که فاطمه را برحذر نداشت؟

 

دردش چه بود اینکه زنش باردار بود

 

اینکه زنش به جز پسر خود سپر نداشت

 

با اشک چشم فاطمه را شست  گرچه آب

 

دیگر برای رفع کبودی اثر نداشت

 

زهرا که درگذشت علی گفت با خودش

 

ای کاش خانه ای که در آن بود در نداشت

 

...

 

محراب کوفه دید که از خستگی علی

بر سجده رفت،طاقت از این بیشتر نداشت...

2

میخواست چشم از خیمه هایش برندارد

میخواست اما دید دیگر سر ندارد

با دستهای خالی آمد ازسر آب

عباس دیگر دست بر پیکر ندارد

تیر آمد و حلق علی اصغر سپر شد

این حلق فرقی با گلی پرپر ندارد

زینب،پسرها را به میدان می فرستد

قربانیانی که از این بهتر ندارد

چون مادرش در پشت در میماند زینب

خوب است اینجا خیمه هایش در ندارد

در گوش دختر گوشواره نیست دیگر

دست پدر انگشت و انگشتر ندارد

شمر آن زمان که وارد گودال میشد

ای کاش می گفتند که خنجر ندارد

گهواره ای خالی دوباره تاب می خورد

این شعر از لب های تشنه آب میخورد

از آن مصیبت شعر شرحی مختصر بود

بالای صدها نیزه هفتاد و دوسر بود

هر قدر دشمن جنگنجویی بیشتر داشت

تنهایی تو در مقابل بیشتر بود

یعنی به یک جو رفته کار آب و آتش

وقتی که دل میسوخت اما چشم تر بود

چه داغ ها دیدیم و خون ها گریه کردیم

چه داغ ها که از سر خون جگر بود

داغ دری که سوخت را تکرار کردند

آنجا که خیمه بین آتش شعله ور بود

داغ کبودی را که مولا تا شب دفن

از جای آن بر روی بازو بی خبر بود

دیگر علی آرام در را باز میکرد

انگار حس میکرد زهرا پشت در بود

آقا همین جمعه بیا آنروز مادر

در پشت در چشم انتظار یک نفر بود..

3

کردند از پهلو جدا ،در را به آرامی

از میخ در بازوی مادر را به آرامی

حشکش زده مادر!نمیداند که این آتش

سوزانده حتی هیزم تر را به آرامی

بر روی خاک افتاده بود و جمع می کردند

اعضای خانه یاس پرپر را به آرامی

اینطور علی از درد پهلو با خبر میشد

تا جابهجا میکرد بستر را به آرامی

با گریه مولا غسل میداد و تکان میداد

سر را به آرامی و همسر را به آرامی

مولا چگونه شست اقیانوس را با آب؟

مولا چگونه شست کوثر را به آرامی؟

آرام تر فرزند هایش گریه میکردند

چون دفن میکردند مادر را به آرامی

...

اینبار هم جای بقیع از مسجد کوفه

تا خانه آوردند حیدر را به آرامی

حالا در این خانه را هم سخت وا میکرد

آن دست که وا کرد خیبر را به آرامی

4

میخی که پهلو خورد از در درد دارد

همراه آتش جور دیگر درد دارد

لولای در از شدت ضربه صدا کرد

این ناله ی مولاست یا در درد دارد

پهلو به پهلو میشود در رخت خوابش

آنقدر که پهلوی مادر درد دارد

دستی به پهلو برده و دستی به بازو

یعنی که این مادر سراسر درد دارد

یک سمت دیوار است سمت دیگرش در

در این میان چندین برابر درد دارد

یاد دیده سیلی را به صورت یا شنیده

در هر دو صورت باز حیدر درد دارد

5

اگرچه قلبم در سینه جا نمیگیرد

پرنده در قفسش آشیانه میگیرد

به اشک چشم و به خال لبش گرفتارم

چه صیدها که به این آب و دانه می گیرد

از اینکه در قلبم عشق چشم آهوییست

شکارچی قلبم را نشانه میگیرد

خلاص میشود از حال و روز آشفته

همان کسی که برای تو شانه میگیرد

زمان چه زود کنار تو میرود از دست

چه دیر جان مرا این زمانه میگیرد

همیشه وحشت ویرانی است در جان_

کسی که روی گسل رفته خانه می گیرد

برچسب ها: شاعران معاصر