|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

راشد انصاری

تصویر تست

وعده های انتخاباتی

کاش جای تمام آن گفتار

پرسش ام راجواب می دادی

یا اگر صحبتی نمانده به جا

دو سه متری طناب می دادی

انتخابات قبل یادت هست؟

نانِ داغ وکباب می دادی!

آن زمانی که میکروفن در دست

وعده باآب و تاب می دادی

می نوشتی که مقصد آزادی ست

آدرسِ انقلاب می دادی !

درمجالس که می شدی دعوت

دسته گل هی به آب می دادی!

به مریدان وچاکران هرشب

لوح تقدیر وقاب می دادی

سکه را می گرفتی از « عباس»

به زنِ او « رباب» می دادی !

در میان مجردان، اما

وعده های خراب می دادی!

هرکسی هرکجا خرش می رفت

زیر پالان رکاب می دادی

با دو تا سیخونک به آن جایش

خرِ او را شتاب می دادی!

درستادت برای تبلیغات

عکسِ با احتجاب می دادی

انجمن های شاعران مفتی،

به جماعت کتاب می دادی

آن چه دادی حلالشان باشد

چون به قصد ثواب می دادی

جای گافی که این وآن دادند

شیر تازه ... نه، گاب می دادی!

سخنانت اگر چه آرام، آه

به همه اضطراب می دادی

فکر ما را مثال چرخ وفلک

الکی پیچ و تاب می دادی

گر فلانی به ما تشک می داد

تو خودِ تختخواب می دادی!

روز وشب بابلوف زدن هایت

گوش مان راعذاب می دادی

جای آن وعده ها به ما ای کاش

شربت وقرص خواب می دادی

 

2

گفتم تو همیشه ساده ای ؟ گفت بله

آهوی کنارجاده ای ؟ گفت بله

گفتم تو موافقی زن من باشی!

با سرعت فوقالعاده ای گفت بله

***

در سردی ماه دی لبو می چسبد

شب ها تشک و تخت و پتو می چسبد

از بهر تو ای عیال خوش باور لیک!

چون پیر شدی فقط هوو می چسبد

3

عشق مرده
مرده هم بي گمان دلي دارد
مثل ما «زيد» خوشگلي دارد
در كنار پري وشان! در قبر
هر شب جمعه محفلي دارد!
با «شهين» و «مهين» آن دنيا
روز و شب عيش كاملي دارد
هر زماني كه مي شود دلتنگ
لب دريا و ساحلي دارد
مرده هم آدم است در واقع!
رفقاي اراذلي دارد
چون تمام مجردان اوهم،
در امورش مشاكلي دارد
شام اگر مرغ يا كه جوجه نبود
ساندويج فلافلي دارد
غالباً در حجاب و پوشش خود
مطمئناً مسايلي دارد
نه پليسي كه يقه اش گيرد
نه محل مرد جاهلي دارد
ما كه بي مسكنيم! اما او
خوش به حالش كه منزلي دارد!
با رفيقان شاعرش هر شب
فاعلاتن مفاعلي دارد

4

خوشا اين دل كه ويلاي تو باشد
درونش ردُي از پاي تو باشد
در آور كفش و جورابت، بفرما
به روي چشم ما جاي تو باشد!


دلم كرده هوايت نازنينم
فداي بوسه هايت نازنينم
تمام صورتت پنكيك پوش است
بگو بوسم كجايت نازنينم؟!


تو سبزي دائماً، زردي نداري
هميشه گرمي و سردي نداري
زني و تا ابد در خصلت خويش
زبانم لال، نامردي نداري!


تورو خوب مي شناسم، در حد كافي
تو مثل چشمه اي، شفاف و صافي
من و تو باهميم! تا اون زماني
كه دنيا مي ره تو وقت اضافي!


براي زنده ياد: عمران صلاحي و لبخند هميشگي اش
از روي زمين به آسمان خنديدي
با اين همه غم، تو همچنان خنديدي
تو ريش نداشتي! ولي با اين حال
يك عمر به ريش اين و آن خنديدي!

5

خطر ناك!


روز و شب با خودت نرو هي ور
باتو هستم، بله، شما... دختر
قلب تو گرچه واقعاً پاك است
خواهرم، خوشگلي خطرناك است!
با چنان تيپ و اين چنين تركيب
صورتي مثل كاغذ تذهيب،
وقتي از خانه مي زني بيرون
مرد صد ساله مي شود دل خون!
متلك بشنوي تو از حالا
از جوان هاي بي سرو بي پا
آن يكي با دروغ و صد نيرنگ
مي دهد و عده هاي خوب و قشنگ
ديگري گويدت كه جاني تو
گز شيرين اصفهاني تو!
پيرمردي يواشكي از پشت
گويد اين دخترك مرا هم كشت!
نم نمك مي روي ز راه به در
با همين گفته ها شوي خرتر!
ـ ـ ـ
سادگي بعد از اين نمي صرفه
من فداي چشات بشم حرفه!
سادگي ها تو يك كمي كم كن
تو خيابون حواستو جم كن!
(جمع ما شد اگر كه جم! به درك
يا كه شد قافيه «كلم» به درك!)
گيرهاي سه پيچ را ول كن
خوشگلم، فكر اين اراذل كن
اين جوان ها تمام ناجورند
آي ماهي! بپا همه تورند!
پلويي مي شوي به يك دوري
سي دي ات پخش مي شود فوري!
مي شوي نقل محفل مردم
سبب عيش كامل مردم
آبرويت به باد خواهد رفت
نه يه خورده! زياد خواهد رفت
ـ ـ ـ
كار من نيست تا كنم خواهر،
امر معروف، نهي از منكر
قصد من نيست تا كنم كيفي
منتها چون كه ديدمت حيفي،
گفتم اين را بپرسم اي زيبا
كه اگر فكر شوهري حالا؟!
گر چه ناراحتي تو از دستم
من خودم «كيس» قابلي هستم!

 

6

سياست

تمام هستي ام را با خودش برد

 دلم در گوشه اي افتاد و پژمرد

 

رياست از سياست بو گرفته

من از اين واژه ها حالم به هم خورد!  

 

7

ديده اي ؟!

چيزهايي را كه من با چشم خويش ،

ديده ام در شهر ! آيا ديده اي ؟

زشت و زيبا هر كجا باشد، ولي

زشت ها را گاه يك جا ديده اي؟!

آدم مسوولِ خوش قولي بگو،

اتفاقي اين طرف ها ديده اي؟

بر سر تقسيم بيت المال، گاه

عده اي در حال دعوا ديده اي؟

در ميان سفره ي بي چاره ها

جز كمي نان و مربا ديده اي؟

از خوشي مُرديم ! جداً مثل ما،

ملتي را توي دنيا ديده اي؟!

چيز خاصي از هنر در دختران

جز دماغ رو به بالا ديده اي؟!

(بيت قبلي از دهانم رفت در!

شاعري بي ذوق چون ما ديده اي؟!)

روي تك پوش پسرها چهره اي

غير ليلا  و شكيلا ديده اي؟!

شيخ ما هم آش خورد و جاش نيز

اشتهايي اين چنين را ديده اي؟!

«كار هر بز نيست خرمن كوفتن»

اين تويي«خالو» كه دنيا ديده اي؟!  

 

8

اس ام اس

 

بلنداي قدش پهنا ندارد

 در اين جا نردبان معنا ندارد

 براي چيدن سيبي،‌اناري

دريغا باغبان هم نا ندارد

 مَثل هاي قديمي يادمان نيست

از اين پس مرغِ ما يك پا ندارد

خروش خشم او را مي شناسم

كه اين ناخواهري (1) دريا ندارد

به زيبايي كسي مانند او نيست

صدا دارد، ولي سيما ندارد!

هزاران بيت ديگر مي شود گفت

ولي ديگرSMS  جا ندارد!

 

9

هواي خانه طوفاني است امشب

و شايد وضع ! بحراني است امشب

زنم از توده هاي پرفشار است

دو چشم بنده باراني است امشب

« نه راه پس، نه راه پيش دارم »

روابط رو به ويراني است امشب

شبيه گربه هاي بي حيايم!

درِ ديزي ولي وانيست امشب

جهان در كار زن حيران بماند

بشر در بُهت و حيراني است امشب

از اخلاق سگش اين گونه پيداست

كه مرد خانه زنداني است امشب

خداحافظ گروه زن ذليلان

گمانم شعر پاياني است امشب!

 

مش غلام

گرچه در ظاهر فقيري مش غلام

در متانت بي نظيري مش غلام  

هركسي چيزي بگويد ، بي درنگ

با دل و جان مي پذيري مش غلام  

علتش را بنده مي دانم ، رفيق

كم زبان و سر به زيري مش غلام  

حيف ، در بالا نداري ارتباط

با وكيلي‌، يا وزيري مش غلام  

با سرافتادي به زيرخط فقر

در فقيري ، چون حقيري مش غلام  

زيرپاي قلدران عصر خويش

تا ابد خرد و خميري مش غلام  

اين جماعت مال مردم خورده اند

از جواني تا به پيري مش غلام  

مثل موش از سفره ات هي مي برند

تكه ي ناني ، پنيري مش غلام  

تا به دست اين عزيزان داده اند!

پست هاي بس خطيري مش غلام ،

مشكلاتت هست پا برجا ، ولي 

تا زماني كه بميري مش غلام  

بعد مردن مي تواني اي عزيز ،

حق خود را پس بگيري مش غلام !

 

برچسب ها: شاعران معاصر