|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

لیلا ادبی

ترانه


نام :لیلا
نام خانوادگی : ادبی
تاریخ تولد :۲۶ دی ۵۳
محل تولد :بابل
محل سکونت :بابل
تالیف یا تالیفات :مجموعه ی فراشعر در دست چاپ

رزومه ی ادبی :عضو انجمن کانون شعر دانش آموزی قائم شهر (دوره ی دبیرستان )

از سال ۹۵ عضو مکتب اصالت _کلمه



گیلاس به گیلاس
زمزمه های خالی را سر کشیدم!

و چشم های دیوار
پشت پرده ی خلوت شبانه ام،
خیس!!!

لحن تک تک برگ های تنم،
صداهایی لخت،
که وارونه رقصیدند ...

و نام "تو"را
در طراوت چشم هایم
"ها"،
رها کردند...

افسوس!
نگاهمان،
تلاقی بی تکراری بود،
زیر نور ماه...

 

 

2
پونه
دختر شمال
هزار درد نگفته را
پشت لب های جنگل پنهان می کند..

عطرش را کسی نمی شنود
نشاط را زمزمه نمی کند...
تاوان وسواس زمین
کلماتی ست بازیافت شده از زمستان,
در قلب بهار
جوانه می زنند...

دستم خالی از هر بودنی,
ذراتم را در آغوش خاک پنهان می کنم
آیا جوانه می زند,
لبخند روی شانه های زندگی..؟'
3
فراروایت «آقای روشنفکر !»


روایت اول: بدون شرح!

در دهان شهر
تونلی ست که
هر روز مترویی در رفت وآمدش را
یک آن بغض می شوی
تشویشی سیاه
ایستگاه به ایستگاه ..

زنانی گنگ که
تمام حجم صورتشان
تزریق شده
بر نهادی به نام تنهایی..

مردانِ انتظار
که با استشمام آلودگی
فریاد اعتراض شان
به آهستگی عقیم می شود

بر سفره ی سیاه شب
با لبخندی تلخ

لقمه را می جوند
لقمه را می خورند
لقمه را پس می دهند

آقای ...
که روشنفکر است
و مدیر نشریه رنگ پریده ای که قبلا زرد می پوشید
اعتقاد عجیبی دارد
که زندگی
همین لقمه هاست..
و برای همین انتشارات را لقمه می بیند
و تمام
ارسال کننده ها را هم
این وسط
تکلیف ما که با تفکر لقمه ای تناسب نداریم
بماند !!!


روایت دوم : مدیر مسؤل

-«تلویزیون ؟»
-«هیاهویی پخش می کند
چشم های اتاق
در هیجانی کاذب
تلو تلو می خورد واژه های ِ افراطی را »

-«دست ها»

-«فقط تکان می خورند
در تائید شعار ها و وعده ها»

همه ی سرمایه هایی
که به فارسی نوشته می شوند
در جیب آقای روشنفکر
به زبانی دیگر
به کشوری دیگر
کراوات و فکل و پزش می ماند برای

-«بگذارید
لقمه های این ماه را »


همسایه ها:
با چشمان حریص
و مست
لبشان از قهقهه خیس می شود
و خیس تر ..

-«شهر ما هم روشنفکر دارد. اینجا آقای روشنفکر همه را مساوی می بیند »

-«همه؟»

-«لقمه اند برای او
یا در حال جویدن
یا بلعیدن
یا پس دادن ..»
حنجره ها محاصره ی
آغوشها ..

قلم می لرزد
ثانیه به ثانیه

«چاپ این ماه هم حاضر است!»


4
کجاست خورشید ؟!
که
جرعه
جرعه
نور می نوشیم ُ
هنوز تشنه ی طلوع ایم

کجاست خورشید ؟!!
که همه ی گیاهان کِز کرده اند رویش را
و علفی هرز
هر روز با
زبان بازی، دل سرزمینم را می خراشد ...


5

زنی که به جای عشق
لقمه
لقمه
اندوهش را می بلعد،
می داند
که سال هاست مرده،
و دیوارحوصله اش پوکی استخوان گرفته...
لباس تحمل می پوشاند
بر تن لحظه هایش
و نفس های آخرش را
سر می کشد!

6
نگاه خورشید
همچون نرگسی مست!
مى لغزد بر گونه های آفتاب گردان
و نور،
حجم خاموش زمین را
در رقص خوشه های گندم
قطره قطره
صبح می شود.

7
اصالتم،
سبزینه های شمال
تن پوشم به رنگ خزر
دلم اما، مهاجر...
هرگز نخواه لحنِ شیرین صدایت را
به کامِ باد بسپارم...

دستان اردی بهشتی ام
پر از بوته های حسرت،
که رشک می برند
بر سرخیِ تمشک ها...!

بادِ سرکش،
از سرشاخه های خرداد
می غلتد در آغوشِ دفترِ بهار...
و من،
دخترکی گستاخ و بازیگوش!
بر پیکانِ تیزِ چهل سالگی!
واژه های خیسِ را،
به قلبِ پائیزِ زودرس...
نشانه می روم!

لیلا_ادبی

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران تهران, زنان شاعر

چاپ ایمیل