|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

مهدى حنيفه

تصویر تست

غمی ویرانتر از بغض گلو افتاده در جانش
بزرگی که زبانزد بود دراین شهر ايمانش

کسی که از خلیفه تا گدای کوچه گرد شهر
نمک پرورده بود از سفره های فضل و احسانش

به حکمت، آیه آیه از لبش والعصر جاری بود
به رحمت، هر سحر فوج ملک بودند مهمانش

سكوت اشک زهرا بود و باید خواند دریایش
شکوه نام حیدر بود و باید خواند توفانش

کسی از پشت این در دست خالی برنمیگردد
مگر بخشیده باشد حضرت موسی(ع) دوچندانش

به عطر ربنای جاری بین قنوت خود
بهشتی آفریده گوشه تاریک زندانش

نگاهش قبله خورشید و از زیباییش این بس-
بگویم هست ماه آسمان آیینه گردانش

دلش آشفته تر از تشنه کامی های عاشوراست
عطش پشت عطش میریزد از لب های عطشانش

گلو میداند این بغض نفسگیر صدایش را
که حتی کوه باشد میکند این داغ ویرانش


به بخشش هیچکس با لطف بی حدش برابر نیست
كسى در علم و حکمت نیز از این مرد سرتر نیست

چنان نهج البلاغه میچکد از بین لبهایش
کلام روشنش چیزی به جز قند مکرر نیست

دلش خون است یکسر،در وجود خسته اش چیزی
به غیر از روضه هاى داغدارِ بغض مادر نیست

دلش کرب و بلای داغ های روز عاشوراست
غمش چیزی به جز شمشیر و نیزه، تیر و خنجر نیست...


تمام خاندانش درد غربت دیده اند عمری
ولی بین غریبان هیچکس موسی بن جعفر نیست...

2

اگرچه بغض ميان گلوى خانه زياد است
براى خلوتمان حرف عاشقانه زياد است

براى ماندن درخانه ات بهانه بياور
براى رفتنت از پيش من بهانه زياد است

به اعتبار كدامين بهار سبز بماند؟
گلى كه در نفسش زخم تازيانه زياد است

هنوز حوصله عشقمان به سر نرسيده
هنوز در نفس خسته مان ترانه زياد است

مگر به معجزه با رفتن تو نشكند اين قد
كه حجم بار غم تو براى شانه زياد است


قرار بود مزار تو بىنشانه بماند
ولى به هر طرف از بودنت نشانه زياد است

 




مهدى حنيفه

برچسب ها: شاعران معاصر