|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

گیسو رومی

تصویر تست

گیسو رومی
متولد ۸۰/۴/۱ زنجان است هم اکنون دانش اموز مقطع سوم دبیرستان هستند
تقریبا ۳ساله است که شعر مینویسند و فعالیتش را از کانون پرورشی فکری شروع کرده اند


1
آسمان بر تن خود پيرهني تر دارد
چقدر عشق بر اين شبه پيمبر دارد

تا ابد گريه كن و چنگ بزن بر دل خود
كه حسين بن علي يك گل پرپر دارد

حسرتت كشت پدر را و جهان ريخت بهم
داستان غم تو شرح فراتر دارد

بگذارید کمی دورتر از خیمه شود
یل این واقعه که چشم به مادر دارد

تشنگی چیزی از ایثار تو را درک نکرد
تیر لب تشنه و دیدار تو در سر دارد

تکه تکه دل این دشت پر از عطر تو شد
کسی از دور پی ات آماده تا بردارد

#گیسو رومی

2
چشم هايت مي كند ديوانه را ديوانه تر
موج لبخندت شده حالا هنرمندانه تر

مي نشينم در كنارت گوشه ی این نیمکت
مي شود اين قلب من با خنده ايي ويرانه تر

با صداي خش خشِ پاییز می خوانی مرا
اینچنین زیباست این لحن بم و مردانه تر

با تو مي خوانم دوباره قصه ي فرهاد را
مي كني اين شعر را هر لحظه ايي افسانه تر

دست در دست تو و لبخند مهمان لب م
حسرتت هر لحظه بامن مي شود بيگانه تر

می نویسی:《شعرهايت عطر گل هاي بهار》
مثل حافظ مي شوي این روزها رندانه تر

زير پايت مي گذاري اين زمین سخت را
  می پذيرد این قدم هاي تو را مستانه تر

#گيسو_رومي

3
از همان اول به اين تنهايي عادت ميكند
یا که دائم با در و ديوار صحبت ميكند

نامه ها را پاره كرد و گريه اش آغاز شد
حس دلتنگي به روحش هم سرايت ميكند

غير يك تخت و پتو چيزي براي او نماند
با غمش در اين اتاق احساس قُربت ميكند

روی ویلچر می نشیند - چشم بر در دوخته -
مادرش حالا فقط از او عيادت ميكند

روي پايش مي گذارد دفترش را روزها
در كلاس درس مدت هاست غيبت ميكند

مردم از هر سو نگاهش ميكنند و زيرلب...
با خدا از حال خود گاهی شکایت می کند

چشم برهم ميزند ميخندد و مي ايستد
همتش با حسرتش حالا رقابت ميكند

#گيسو_رومي

4
انگار دستت را به دستم داده بودی
مانند من یک جورهایی ساده بودی

خیره به چایِ تلخِ روی میزِ کار ت
مانند یک انسان جا افتاده  بودی

من را تمام شهر تحسین کرده بودند
وقتی به من گفتی که فوق العاده بودی

شاید خودت هم بی خبر بودی عزیزم
در سینه ام یک عمر حسرت، زاده بودی

ابری سیاه و خانه ای از بغض لبریز
وقتی برای رفتن ات آماده بودی

در خواب می بینم تورا ، در جاده ای دور
انگار دستت را به دستم داده بودی

#گيسو_رومی
.
5
مدافعان حرم

آمدم شعر بگویم به زبانی دیگر
قلمی دست بگیرم به بیانی دیگر

واز آنان بنویسم که گذشتند از جان
نامه ی دعوتشان مال جهانی دیگر

جانشان بسته به جان همه ی مردم شهر
قلب در سینه ولی با ضربانی دیگر

واز آنان که نمک گیر امام اند هنوز
که گذشتند از این سفره به نانی دیگر

هرچه گویم کم از این قوم خدا جو گفتم
بگذارید بماند به زمانی دیگر

گيسورومي

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران زنجان, زنان شاعر

چاپایمیل