|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

محمد حسین شریفی

تصویر تست


محمدحسین شریفی
متولد 1368/تهران
دانش آموخته طراحی صنعتی از هنرهای زیبای دانشگاه تهران

غزل سرا/ آیینی و عاشقانه


--------------------------------------------------------------
خبر نمی رسد ازحال و از هوای شما
چگونه میگذردجمعه ها برای شما
شکسته شد دلتان ازجفا ولی دارید
هوای ما که غریبیم و آشنای شما
چه بلاها، که در ازای، ناسپاسی ما
به شهرمان نرسیدست از دعای شما
هنوز مانده بفهمیم شیعه یعنی، آن
که ما قدم بگذاریم جای پای شما
-
همیشه فاطمیه آسمانمان ابریست
هوای شهر گرفته ز گریه های شما
بیا و از درو دیوار و دست بسته بگو
که گوش ما نشنیدست روضه های شما
فرشتگان همه بحر عزای آل عبا
گرفته اند به چشمان خود عبای شما
وباز قافیه گویای حق مطلب نیست
هر آنچه گفته و گفتیم در رسای شما
----
به خواب شاعر این شعر میشدم حاضر
عزیز فاطمه بودم اگر به جای شما


---------------------------------------------------------

شعله شمعم که آهی کاردستم می دهد
خرمنم برق نگاهی کار دستم داد می دهد

باید از اول حذر میکردم از دل باختن
عاشقی خواهی نخواهی کار دستم می دهد

من هنوز از خاکم و چتری برایم لازم است
زیر باران بی پناهی کار دستم می دهد

طی کشف تازه ای این روزها فهمیده ام
سادگی و سر به راهی کار دستم می دهد

کاش خام غمزه و مکر زلیخا میشدم
مثل یوسف بیگناهی کاردستم می دهد

باز هم مابین راه دین و دل وا مانده ام
حتم دارم این دوراهی کار دستم می دهد

بس که سربازان خود را دست اول باختم...
دست آخر بی سپاهی کار دستم می دهد

پشت دستم یک نفر بی بی دل رو میکند
خالی ام از آث و شاهی کار دستم می دهد

بین این پاسور بازان پای این میز غمار
مطمئنا اشتباهی کار دستم می دهد

فال بینی تا کفم را دید بی تردید گفت:
عاقبت چشم سیاهی کار دستم می دهد


--------------------------------------------------

 

عشق ورزیدن با قلب پشیمان سخت است
همه جا گند زدن راحت و جبران سخت است

تا که بیمار نگاه تو شدم فهمیدم
پیشگیری زچه رو راحت و درمان سخت است

تازه فهمیده ام انگار چرا...عاشق را
طاقت و تاب نگهداری ایمان سخت است

تار موی تو گره خورد به پود دل من
گره بگسستن از این زلف پریشان سخت است

با منی که به سرآغاز تو دل خوش کردم
ناگهان گفتن از لحظه پایان، سخت است


وقت آن است که یعقوب بداند از مصر
راه برگشتن گمگشته به کنعان سخت است

میتوان ساده ز سرمای سلامت فهمید
با منه یخ زده امسال زمستان سخت است

من و تو وصله هم گرچه نبودیم ولی
دیدن بدست تو در دست رقیبان سخت است

مثلا آمدم از فکر تو بیرون اما
زخیال تو فراموشی آسان سخت است

آخرش هم تو نفهمیدی و من فهمیدم
بیخیالت شدن ای عشق به قرآن سخت است

 

با اشک و غم و بهانه برمی گردم
زآغوش شما به خانه بر می گردم
از صحن وسرای تو دلم سیر نشد
راضی به رضا نگشته برمی گردم
یکبار دگر اگر که دیدم حرمت
از بازی این زمانه برمی گردم
رفتم ز برت ولی به یادت باشد
این راه گران نرفته بر می گردم

برچسب ها: شاعران معاصر