|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

سجاد شریفی

سجاد شریفی

نگاهی کوتاه و گذرا به زندگی نامه ی شاعر گرامی جناب آقای سجاد شریفی

سجاد شریفی از شاعران متولد دهه ی شصت خورشیدی می باشد:

سجاد شریفی در سال 1365در شهرستان قروه ی سنندج به دنیا آمدو مقطع ابتدایی را در همان شهرستان طی کرد در سال 1375به همراه خانواده اش به شهر همدان مهاجرت کرد و مقطع راهنمایی و دبیرستان را در همدان گذراند.او از دوران دبیرستان به سرودن شعر روی آورد و رشته ی ادبیات را برای تحصیل انتخاب کرد سجاد باورود به مقطع پیش دانشگاهی شعر را جدی تر از قبل دنبال کرد و در همین زمان ها بود که به عنوان نفر برگزیده شعر دانش آموزی استان همدان انتخاب شد .در دوران دانشگاه نیز با شرکت در انجمن ها و محافل ادبی شعر را دنبال کرد ودر سال 1388به عنوان نفر برگزیده در چهاردهمین چشنواره استانی دارای مقام گردید . اودر عصر شعر ها و جشنوارهای مختلفی حضور فعال و چشم گیر داشت و موفق به کسب عناوین مختلفی شده است و در سال 1387 به عضویت انجمن ادبی شهید آوینی شهر ک ولیعصر(عج) در آمد واز اعضاء اصلی این انجمن می باشد سجاد شریفی شعر را در قالب رباعی و غزل می سراید  و در حال حاضر مقیم تهران می باشد ودر محافل و انجمن های پایتخت نیز شرکت می کند.

 

نمونه اثر:

برگرد و بیا که باز آدم باشیم

باعشق به هم همیشه محرم باشیم

 

اصرار نکن جدا شدن ممکن نیست

ما زنده به اینیم که با هم باشیم

*

 

این درد تمام هستی ام را پیمود

تا آخر خط ،زندگی ام را فرسود

 

بی فایده بود دل بریدن چون عشق

یک عمر شبیه سایه دنبالم بود

*

 

ای کاش کمی فاصله ها کم می شد

این سینه پر از عشق دمادم می شد

 

ای کاش که حوای دلم بر می گشت

تا این دل بیچاره ام آدم می شد

 

*

 

یک زخم عجیب بر تنش تاخته است

انگار از او جنازه ای ساخته است

 

بیهوده به دنبال امیدی هستید

این مرد همیشه قافیه باخته است

 ****



یکبار به رسم عشق آغاز نشد

اين زخم هزار ساله..ابراز نشد

تنهايي خاک خورده را مى مانم

يک پنجره ام ..که تا ابد باز نشد


****

دیگر بس است خسته شده ام آه کافی است
این زندگی عجیب به فکر تلافی است

پرسه نزن میان غزل ها که مرده ای
شاعر!تمام عمر تو در پوچ بافی است

این واژه ها جنون تورا کی ادا کند
کی انعکاس درد تو کار قوافی است

کی می شود که رسم جهان را عوض کنی
از دست حرف های تو دنیا کلافی است

صدها هزار درد نهفته دوا نشد
این درد روی شانه ی دنیا اضافی است

*
شاید تمام لحظه هایم پوچی و واهی بود
اصلا برایم زندگانی اشتباهی بود

از فلسفه تا سفسطه یک عمر پیمودم
تقدیر من تنها میان این دوراهی بود

فهمیده ام بازیچه ام شطرنج گنگی بود
سربازم و تقدیر من تسلیم شاهی بود

چون بادبادک ها رها در بی سر انجامی
از روز اول بودنم رنگ تباهی بود

محکوم و سیلی خورده ی موجم چون صخره
جرمم فقط دل دادن امواج راهی بود

نا خواسته مارا دچار بی قراری کرد
این است آن چیزی که خواهی یا نخواهی بود


سجاد شریفی

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران همدان

چاپایمیل