|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

سعید_علیپور

تصویر تست



متولد61/8/30 تهران
ساکن شهرتهران
کارشناس زبان وادبیات فارسی است. شعرگفتن ازشانزده سالگی بااوعجین شده است.
مجموعه اول شعرخودرادرسال 1390،
بانام فال وتماشا درقالب غزل به همت نشرانجمن قلم ایران به چاپ رسانده است.
مجموعه های دوم وسوم ایشان راهم انشاالله بزودی  دربازارنشرخواهیم دید.

زمین خواهد خورد

مثل یک آتش محدود زمین خواهد خورد
موج دراوج نشین زود زمین خواهد خورد

عشق بی وقفه ی دریام نه ازآتش و آب
پای دریا دل این رود زمین خواهدخورد

مرگ مرداب به چشمان من آموخته است
هرکه برعشق نیفزود زمین خواهد خورد


به سواری و به دودو زدنت هیچ مناز
شاه بی اسب و کلاخود زمین خواهد خورد


ریشه درابرنه درخاک زمین باید بست
فکرهرکس به جزاین بود زمین خواهد خورد


رود آن نیست که دراوج نشیند موجش
رود فواره نشین زود زمین خواهد خورد



جزتونمی فهمدکسی حال وهوایم را
بغضی که پوشانده است آهنگ صدایم را

وسواس زشتی دردلم افتاده و هرشب
خط می زنم هرچه برایت می سرایم را

پاهای من ازچشم های جاده ترسیده
هرگرنشد ازاوبگیرم ردپایم را

دل می کنم ازپرسه ی بی چتردرباران
هی جفت خواهدکردباران کفش هایم را

دل می کنم اززمزمه وقتی که دلتنگم
مهمان میاید تابیارم پیش چایم را

دیروزگفتم ماه وقت شعرمی خندد
امروزمی خواهند ازمن ادعایم را

(_شاعرکجای این شب تاریک محبوس است؟؟؟)
ازصندلی هابازمی پرسند جایم را!!

یاشعرمی خواهند یاآوازدلتنگی
 آن لحظه ی خوبی که حافظ می گشایم را

من کشته ی شعرم بگوخویشان و نزدیکان
بایدبگیرندازکه حالاخون بهایم را؟؟


نگذارشب به کام دل دیگران شود
دوری عطش بیاوردو بی کران شود


دریاچه ای که عکس توراداشت درخودش
چون بارگاه مردن نیلوفران شود


باچشم های معجزه هرجانگاه کن
تاهرچه هست عبرت ناباوران شود


جوری نگاه کن به غم آلوده ی زمین
غم رابسوزشاخه ای ازخیزران شود


آهی اگرزعمق دل خودبرآوری
هرچه نی است می شکفدتادران شود



بختت بلند چشم سیاه توآمده است
روشن ترین ستاره ی این اختران شود


پروانه های دورسرت راکه بشمرم
پیغمبری اضافه به پیغمبران شود


من مطمئنم عشق به یمن نگاه تو
گل می کندکه تاج سرسروران شود




هوابارانی است وابردرتکراردرکوچه

پناهم شیروانی تکیه ام دیوار؛در،کوچه

فرورفتم به ابری که مرامی بردتادوری
نبودی گریه مردم دردل رگباردرکوچه


به یادروزگارانی که درباران رهابودیم
دوسربرشانه ی هم خسته وبیماردرکوچه


تویادت هست می گفتی ؛تورامن می کشم یک روز
من ازموى تودارم یک طناب داردرکوچه

به تومن قول دادم ترک این سیگاربدمذهب
نفس تومی دهم هامی کنم بسیاردرکوچه


نفس تو می دهم تاجای دود مضحک سیگار
فقط نام توباشد برلبم تکراردرکوچه


اگرچه زیرباران بی تویک سیگارمی چسبد
نمی بوسم لبان چون گچ سیگاردرکوچه


دلم تنگ است ؛هرجای جهانی زودراهی شو
بیاباران گرفته پیش هم اینباردرکوچه ....



برای سقف اتاق پرنده طاق بیاور
برای خانه ی درآسمان اتاق بیاور


دومشت نورستاره بریز درنفس شب
برای چشم به درمانده اتفاق بیاور



برای جاده بیاوردوجفت کفش رسیدن
برای آینه هابوسه اشتیاق بیاور



به خاک روزنه واکن کمی نفس بکشد سنگ
برای باغچه هانورارتزاق بیاور




فروغ رفته ودیگرستاره نورندارد
اگربه خانه ی من آمدی چراغ بیاور



برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران تهران

چاپایمیل