|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

نرگس کاظمی زاده

تصویر تست


من روی گازم , مثل سوپی سرد از دیشب

 

در تخت خوابت هستم و میسوزمت در تب

 

من در پذیرایی, اتاقِ خواب. حمامت

 

در شعر های بی مجوز ,بی سرانجامت

 

من روح سرگردان توی خانه ات شاید

 

میبینمت در انتظاری و نمی اید

 

میبنمت در حسرت ان ارتباطی که ...

 

میبینمت در مه, در این تصویر ماتی که...

 

میبینی ام؟ حس میکنی اصلا حضورم را ؟

 

این نا نوشته نامه های راه دورم را-

 

تنها بخوان , من فرق دارم با من قبلی

 

این دوست تازه کجا و دشمن قبلی

 

قبل از تو من مغرور بودم , سخت بودم, حیف..

 

در عمق دنیای خودم خوشبخت بودم, حیف..

 

من شعر بودم , درد بودم ,زن نبودم, مرد

 

ان زن که با تو بود اصلا من نبودم مرد

 

بعد از تو من هی زن شدم هی درد می خوردم

 

هی عاشقت بودم و از این عشق می مردم

 

من خنجرت را دیدم و از پشت می ماندم

 

انگشت هایم می شکست و مشت می ماندم

 

"من" روبه رویت بودم و "او" پشت خطت بود

 

"تو" مشترک بودی و "من" غرق حسادت بود

 

روی لباست تار موهای زیادی هست

 

بین من و تو حرف "او" های زیادی هست

 

حالا اگر چه دیر, می فهمم پشیمانی

 

من بر نمی گردم خودت هم خوب میدانی

 

من هستم و میبینی ومیخوانی ام هر شب

 

من: اتشی ویران که می سوزانمت در تب

 

تو نیستی و بی تو من سیگاری و مستم

 

من با تو زن بودم ولی بی تو خودم هستم
2
کاری که عشقت با من مغرور خواهد کرد

 

با ادمی عاقل, می و انگور خواهد کرد

 

امشب دوباره دل به دریا می زنم هر چند

 

صیاد چشمانت مرا هم تور خواهد کرد

 

مامور دل هستم و پیش عقل دور اندیش

 

این بار احساسم مرا معذور خواهد کرد

 

ما هر دو می دانیم اگر از ان هم باشیم

 

خوشبختیِ مان چشم بد را کور خواهد کرد

 

اما تو سرسختی و من مغرور ! می بینی؟

 

تنها مرا این حال از تو دور خواهد کرد

 

چنگیز من! حالا که ویرانم برو اما

 

فیلت زمانی یاد نیشابورخواهد کرد
3
مردم سلام من غزلی تلخ دخترم

 

چیزی شبیه کودکی مات مادرم

 

مادر درست لنگه ی مادر بزرگ بود

 

پس من اجاق و اشکنه را ارث می برم

 

باید درست مثل تو باشم تو مادری

 

من نقش قصّه های تو را خوب از برم

 

آونگ می شویم و به تکرار می رسیم

 

از تو به من رسیده و از من به دخترم

 

این زنده بودنی که تو گفتی درست نیست

 

آخر تمام زندگی ام را شناورم

 

دنیای من کبوتر تنهای کوچکی است

 

وابسته ام به کودک غمگین باورم

 

وابسته ام به دامن چین دار قرمزم

 

وابسته ام به تک تک گل های گلسرم

 

آخر چه طور مثل تو باشم عزیز من

 

وقتی که از خیال کبوتر شدن ترم

 

یک روز قبل از این که شبیه تو پر شوم

 

از تنگنای این قفس سرد می پرم

 

مادر تمام عمر سرم درد می کند

 

فکری بکن به حال دل من که دخترم

 

برچسب ها: شاعران معاصر