|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

مهران کیوانی هفشجانی

سید روح الله جزایری

 

مهران کیوانی هفشجانی
شاعر و ترانه سرا
اهل هفشجان (شهری واقع در بخش مرکزی شهرستان شهرکرد استان چهار محال بختیاری)
که در تاریخ ۷۲.۷‌.۲۰ چشم به جهان گشود

واز کودکی به شعر و ادبیات علاقه ای زیادی داشت که در سن ۱۹ سالگی وارد انجمن های ادبی شد
غزل ۱
راز پنهان شدنم در دل خونینم بود
ترس رسوا شدن راهِ دل و دینم بود .

خواستم چشم جهان باشم و بینا باشم
سرمه کفر به چشمان جهان بینم بودر

اول معرکه ام روبه یقین رفتم و حیف
آخر معرکه تردید به آیینم بود

هیچ کس دور و برم نیست همه مخو شدند
همدمم در همه عمر تبرزینم بود

گرچه عمری سر غوغای جهان جنگیدم
گردی از حسرت و اندوه به خورجینم بود

جای تلقین مسلمانی انالحق زده ام ..
لحظه مرگ خدا بر سر بالینم بود ‌‌..
غزل ۲
از من گذر کن راه ساده پل نمی خواهد
دیوانه را جز خود کسی در کل نمی خواهد

از مرگ پرکن جای می اینبار پیکم را
ساقی بریز این زخم ها الکل نمی خواهد


مغلوب کاکا رستمم دیر آمدی بانو ..
من میروم این قصه داش آکل نمی خواهد

یک عمر میبستی برایم تاج خارم را
این شیر سنگی حال تاج گل نمی خواهد
ترانه ۱
پدر داره میاد دوباره از کار
وایساده تا صاحب خونه رد بشه
به جای نون امشبِ تو سفره
شرمندگی رو پینهِ دستشه

میاد و بچه هاش میریزن دورش..
کوچک تره میاد دورش میچرخه
بالا و پایین میپره اگر چه ..
درد که توو تنِ باباش میچرخه

بابا، دیگه خسته و درمونده هس
میدونه خوب که چاره ای نداره ..
شب و روزش به فکرِ خودکشیِ
که یک شبِ آروم و سر بزاره..

دیگه گذشت که پدرا کوه بودن
درد فقیری چهرشون رو شکست
هر کی اومد ی وعده داد، آخرش
زخمی زد و روو زخماشون و نبست

پدر ی روز از زندگی میره و
ی سنگ گمنام میشه بین عبور
تموم خاطراتِ کارگریش
میفته توو ی تاریخِ سوت و کور
ترانه ۲
دنیای ما دنیای کوچیکیِ
ی قصه رئالِ تلخِ درام ..
ی سیگارِ بهمنِ بعد کلاس
که میسوزه تو دستامون کام به کام

تو نقشامون اونقده قاتی شد یم
که تووو سکانسا همیشه گم میشیم
تو صورتامون ی نقابِ که توو
زندگیمون قاتیِ مردم میشیم


رفیق من دنیایِ ما سینماست
باید همیشه نقش بازی کنیم
باید که روی صحنه با بازیمون
دلِ تماشاگر و راضی کنیم ..

زندگی مثلِ ی توموره دستمون
که عمریِ رو مغزمون راه میره ..
شاااادیامون توهمامونه که
با لحظه هامون گاه و بی گاه میره

رفیق من خالی بکن سیگار و ..
بار بزن این زندگی رو همیشه
پلان، پلانِ اخر رفیقم
کسی به جز ما قهرمان نمیشه

رفیق من دنیایِ ما سینماست
باید همیشه نقش بازی کنیم
باید که روی صحنه با بازیمون
دل تماشاگر و راضی کنیم ..
#مهران_کیوانی

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران چهار محال بختیاری

چاپ ایمیل