|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

فرهاد مرادی

تصویر تست

متولد سال :1355  شهر ری

مدرک تحصیلی:

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه زنجان

شاعر و نویسنده

مدیر مسئول پایگاه خبری شاعر

کتابها:

مجموعه شعر تمام فصلهای من زمستانی است طولانی 1377

گلستان امامت1380

مجموعه شعر صدای تیشه می آمد1395

 

مقاله ها:

1- شاعرانه ها در تاریخ بیهقی

2-تاثیر فناوریهای نوین آموزشی بر تدریس معلمان رشته زبان و ادبیات فارسی

3- مكتب هاي حماسي در ادبيات فارسي و نقش آنهادر ترويج زبان و ادبيات فارسي

4-جایگاه و تاثیرمنظومۀ ویس و رامین بر منظومه ­های عاشقانه

5- بازتاب تصاویر قرآنی در مثنوی

6-  تحرک و پویایی در تصاویر مثنوی

7-معرفی و تحلیل نرم‌افزارهای کاربردی در حوزه زبان و ادبیات فارسی

8-بررسی مضامین صائب تبریزی از حرف ط تا ل

عناوین کسب شده در حوزه شعر و ادبیات:

1- رتبه 1 مسابقات دانش آموزی در سطح استان 1372

2- برگزیده شعر استان و  برگزیده کشوری سال 1375

3- برگزیده شعر بسیج 1380

4- نفر دوم شعر دانشجویان 1378

5- رتبه برتر مسابقات شعر فجر جاوید

6- نفر اول  مسابقات شعر دانشجویان تربیت معلم استان تهران1389

7- رتبه ممتاز در دوره کارشناسی  رشته زبان و ادبیات فارسی

همکاری ها:

انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی (برگزاری هشتمین همایش بینالمللی انجمن ترویج دانشگاه زنجان شهریور 1391

انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی ایران

 

اشعار مجموعه شعر تمام فصل های من زمستانی است طولانی (1377)

بیا چشمان ما را باز تر کن  
پاک و آبی مثل در یا بچه های روستا  
رقص گندمزار شوری تازه داشت  
معنی مهرو وفا در شعله ی چشمان توست  
من آن دیوانه ی خیره به راهم  
من آنم عاشق چشمان زیبا  
نهادم آینه در پیش رویت  
از آن روزی که در پیشم نشستی  
ای چشم های خیره در آرزوی دیدار  
باز هم فصل خزان آلود کیکاووسها  
بیا چشمی به راه تو نشسته  
تمام لحظه هایت را غروب درد می دانی  
تو آنی آنکه بی تابی همیشه  
تو از روح خدایی تا ثریا هم مجالی هست  
تو پاکی مثل دریایی تو ای مرد  
تو زیبایی تو همرنگ بهاری  
چشمهایم در هوایت خیره بردر مانده است  
چو از خاک دل تو ریشه دارم !  
در خانه ی عشق نور بر پا می کرد  
در زمین دیر زمانی است زمینگیر شدم  
در مسیر چشمانم یک نگاه طولانی  
دو باره آمده ای بر فضای خانه ی من  
رها شو ای دل مغرور از کمند غرور  
شده ورد زبان من فقط تو  
شوق رفتن بود و من پیوسته در راهی غریب  
قسم بر ریشه ی ایمانت ای عشق  
گونه های خیس از آن شماست  
ماندیم زدیدار تو آواره و حیران  
مردی که دائم در مسیر پاک نور است  
منی که با تمام درد ها سر در گریبانم  
مولود قصه های منی بس بزرگ و پاک  
می شناسمت آری از زمان نوزادی  
همچو خورشید آمدی ای تکسوار حادثه  
هیشه مانده ام خیره به راهت  
وقتی که نام پاک تو جاری ا ست برزبان

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران زنجان

چاپ ایمیل