|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

زهرا موسی پور

تصویر تست

زهرا موسی پور
متولّد ۱۵ شهریور ۱۳۵۹ شهرستان فومن، استان گیلان هستم
و فارغ التحصیل مقطع کارشناسی در رشته ی زبان و ادبیّات فارسی از دانشگاه گیلان.
دارای یک فرزند دختر هستم. در قالب های غزل، رباعی، چهار پاره، مسمّط، مثنوی، دو بیتی، نیمایی و سپید شعر می گویم.

1

به عاشقانه سرودن، تو عادتم دادی
برای وسوسه کردن  جسارتم دادی

سکون،  تمامِ مرا کرده بود مردابی
 به سمت آبیِ دریا    تو حَرْکتم دادی

دچارِ وحشت از اعلامِ جنگِ شب نشدم
در این مبارزه  وقتی شجاعتم دادی

نداشت  فرصت پرواز ذهن خسته ی من
برای اوج گرفتن   تو مُهلتم دادی

نداشت رنگِ خدا زندگی‌م. ممنونم
که با مشاوره حسّ عبادتم دادی

نبودم اهل نظر دادن و گَمانه زدن
تو در تداومِ هستی، دخالتم دادی

نمی کنم به همین سادگی رهایت، عشق
خودت به موعظه، درسِ سماجتم دادی

زهرا موسی پور فومنی

2
سر در گُمم میانِ  ۲ پنجاه درصدش
آغاز و اختتامیه ی خوب یا بدش

تیری که کرده توی سیاهی رها،  چه وقت
خواهد رسید مثلِ گذشته به مقصدش؟

اصلاً امید هست به این ابر بد عُنُق
یا باد و هوی هویِ شب‌آزار و مُمتدش

آیا حجابِ صورتِ گُل می رود کنار
بی آن که خوانَد از ‌سرِ اجبار اَشهَدش

یا دفترم دوباره پر از شعر می شود
بی آن که مضطرب بشوم از پِی‌آمدش

باید امیدوار بمانم    به این    «شروع»
دور از تمامِ ثانیه های مردّدش

زهرا موسی پور فومنی

3
برف را از پشتِ بام بی کسان پارو کنید
آمده روز مبادا  ، سکّه ها را رو کنید

معجزه هرگز نمی افتد در این قرن اتّفاق
با محبّت قلب های خلق را ⇦جادو⇨ کنید

کلبه ی درویشی مردم ندارد رونقی
یَأس را از روی موکِت_کهنه ها* جارو کنید

ریّه ها را پُر کنید از مولِ اکسیژن وَ بعد
عاشقانه، عطرِ ریحان های تَر را بو کنید...

راستی رنج و عذاب زندگی تقصیر کیست؟
بندگان را با  خدا ، یک لحظه رو در رو کنید!

بحث های فلسفی دیگر نمی آید به کار
پس حقایق را به طور تجربی  وا گو کنید


زهرا موسی پور فومنی

4
ما با ‌سکوتِ سردِ خدا، هم‌صدا شدیم
از توده های مردم  زخمی جدا شدیم

در گیرِ فوبیای عجیب و کُشنده ای
از چشمْ ‌غُرّه های شبی وَهم‌زا شدیم

موضوع شعرمان همه شد عشق و کشک و هیچ
هم مَشربِ جماعتِ بی اعتنا شدیم

کف زد برای لُکنت‌مان روزگار و بعد
قربانیِ قضاوتِ نا اهل‌ها شدیم

بازنده ی مبارزه ی جبر و اختیار
معصوم چون فرشته، در این ماجرا شدیم

پاییز زردِ ما به زمستان کشید و حیف
بهمن سقوط کرد و به زیرش فنا شدیم

فرشی نفیس بود و پُر از نقش ذهن‌مان
امّا به پای جبرِ زمان نخ‌نما شدیم

از ایده آل‌هات نزن حرف و فکر کن
کم نیست خفّتی که به آن مبتلا شدیم؟!

زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران گیلان, زنان شاعر

چاپایمیل