|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

نغمه مستشارنظامی

تصویر تست

 


1

 

کم نیاورده ای, خودت هستی
به خودت افتخار کن دختر

 

مثل زنها ظریف و دلبر باش
مثل یک مرد کار کن دختر

 

کوچه تاریک،خانه بی لبخند
شهر دلتنگ آسمان بی رنگ

 

دامنت را تکان بده، همه را
به بهارت دچار کن دختر

 

زن نباشد بهشت بی معناست
زن نباشد زمین زمستان است

 

با قر اری به رنگ لبخندت
همه را بی قرار کن دختر
....
اشک تو روی موی این شبها
بغض تو در گلوی این شب ها

 

2

 

سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی
با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی

 


سخت است دلت را بتراشند و بخندی
هی با تو بجنگند و تو در جنگ نباشی

 


از درد دل شاعر عاشق بنویسی
با مردم صد رنگ هماهنگ نباشی

 


مانند قلم تکیه به یک پا کنی اما
هنگام رسیدن به خودت لنگ نباشی

 


سخت است بدانی و لب از لب نگشایی
سخت است خودت باشی و بی رنگ نباشی

 


#

 


وقتی که قلم داد به من حضرت استاد
می گفت خدا خواسته دلتنگ نباشی

 

نغمه مستشارنظامی
صبح شو،شاد شو،برقص،بخند
از دل شب فرار کن دختر

 

مثل ابری همیشه در گذرند
مثل ماهی سریع می گذرند

 

مثل توری به وسعت دریا
لحظه ها را شکار کن دختر

 

3
بر چهره عاشقان تبسم می ریخت
بر آتش خشم خصم هیزم می ریخت
از عرش نوای یاعلی می آمد
وقتی که خدا غدیر در خم می ریخت

 

4
من ماندم و سکوت اطاقی پر از کتاب

 

آرامشی که دیده ام انگار توی خواب

 

من ساکتم،اطاق پر از واژه سکوت

 

من پرسشم،کتاب جواب است در جواب

 

در قصه های کهنه درختان میوه سرخ

 

در واژه های شیشه ای شعرها شراب

 

ای شعر بی دروغ،نگاهی،تبسمی

 

روح مرا به من برسان شعر بی نقاب

 

پروانه های نشر نشستند جا به جا

 

بر شاخه جوان درختان توی قاب

 


پروانه ای به شاخه عشقم نمی رسد

 

ممنوعه است خنده خورشید بی حجاب

 

ای واژه نجیب نگاهت جواز شعر

 

بر بیتهای منتظر نشر من بتاب

 


5
در اطاقم به فکر تو هستم

 

پشت رُل،توی آشپزخانه

 


تو که هستی که هر کجا باشی

 

پیش چشم منی درین خانه

 


با صدای تو ساعت تب دار

 

صبح از خواب می شود بیدار

 


با حضور تو اولین مترو

 

می رسد در سکوت پایانه

 


شعر را مثل دستبند بهار

 

بسته ام باز هم به دست دلم

 


سبز شد باغ زرد تنهایی

 

نرم شد بال خشک پروانه

 


قهوه داغ را که هم بزنم

 

تو میایی کنار شومینه

 


قبض این ماه پای دفتر شعر

 

بی خیال حقوق ماهانه

 


می رسی خسته ،مهربان هستی

 

با من و خانه ای که منتظر است

 


می دوم سمت میز آرایش

 

عطر من کو؟کجاست این شانه؟!

 

برچسب ها: شاعران معاصر