|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

مهدی نایب پور

تصویر تست

 

تو ای خورشید پنهان

 

 که هنوز

 

در پس پرده نهانی

 

تو ای خون در رگ ما

 

که بی تو چرخ هستیمان نمی چرخد

 

و بی تو یک پایش لنگ است

 

تو ای گمگشته ی دردانه ی مرد خدا

 

که سحرگاهان به وقت نمازمان

 

انتظار دیدن روی ماهت

 

تا به وقت عشا همراهمان است

 

بیا که دیگر بس  گریه کردیم

 

فقط بوی پیراهن تو شفای چشمان یعقوبیمان شده است

 

در دهکده ی ما

 

همه چشم به راهت داریم

 

ما همه می نالیم

 

و تو را می خوانیم

 

صبح جمعه

 

دعای فرجت می خوانیم بلکه آن رخ زیبای نهان را بینیم

 

توکه خود می بینی

 

به هنگام ورودت به جهان غرق در شادی هستیم

 

کوچه هامان پر لبخند

 

پر از شور و پر از غوغایند

 

و تو را کم دارند

 

ما همانند تمام مردم دهکده مان شیرینی می دهیم

 

و در خانه ی ما پر چراغ است و پر از نور

 

مثل کوچه ی ما و مثل تمام دهکده ی ما.

 

کوچه ی ما کوچه ی فرج و دهکده ی ما منتظران نام دارد

 

بارها می گفتیم

 

بارها می گوییم

 

ودگر بار خواهیم گفت

 

بیا بیا که دگر طاقت دوری نداریم

 

بیا که بی تو دلمان تنگ شده

 

از غم دوری تو

 

از غم بی کسی و تنهایی

 

اما نه

 

این همه ناراحتی

 

این همه سوز و گداز

 

همه جز حرف و حدیثی بیش نیست

 

نیا نیا

 

نیا ای چشم و چراغ همدم شیر خدا

 

نیا که ما دهکده ی منتظر در خوابیم

 

چشمهامان بسته ی بسته

 

هیچ نوری را نمی بینند

 

گوشهامان کر شده اند

 

و صدای دل انگیزت را نمی شنوند

 

ما فقط می گوییم

 

ما فقط حرف ، حرف، حرف

 

ما فقط می گوییم که تو را می خواهیم

 

ما فقط می گوییم که تو را چشم به راهیم هنوز

 

ما همه در خوابیم

 

نیست هشیار در این دهکده تا که بیدار کند خوابان را

 

نیا که تو را در هیچ کوی و گذر جایی نیست

 

حتی به کوچه ی ما

 

کوچه ی فرج

 

ما بلوف می زده ایم که تو را می خواهیم

 

که بی تو زندگیمان لنگ است پایش

 

نیا که دگر جایی نداری

 

نیا که دگر در خانه ی خود یار نداری

 

 غمخوار نداری

 

می دانم که چه غوغایی است در دلت

 

دل تو خون است از مدعیان ره کوی تو

 

طوری نیست

 

و شاید تقدیر تو این است

 

که سر به چاه غم و اندوه علی بری

 

برو

 

تو به دنبال دهکده ای دیگر باش

 

از دهکده ی منتظران

 

خبری می ناید

 

و نمی خواهیم که بیدار شویم

 

برو که اینجا همگی ظاهرین

 

در رفاقت ، در صداقت ، در وفاداری به عهد

 

برو ، برو

 

که کسی منتظرت نیست در برزن ما

 

برو و دیگر نیا

 

نیا که آمدنت را کسی انتظار نیست

 

برچسب ها: شاعران معاصر