|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

بهمن نشاطی

تصویر تست

 بهمن نشاطی / 
آثار :
وقتی کنارم تو باشی-1378
دیگر برای خداحافظی دیر است-1380
خاطرات تو و دلتنگی ها-1382
آخرین سطر گریه-1383
بارانه پاشو وقت نماز است-1383
چشمان سرخ سپیده-1386
شب همچنان شب است ـ 1391


1

سلام بر امام حسن مجتبي (ع)
تو گل سرسبد هرچه کریمان هستی

ما همه مور ضعیف و تو سلیمان هستی

 

به کویر دل ما شبنم لطفی بنشان!

که تو ابر کَرَمی ، نم نم باران هستی

 

دور از چشم خزان، زنده  کنی هر دل را

تو که از طایفه ی  سبز بهاران هستی

 

جرعه ای از خُم آن عشق به ما هم بچشان!

ای که از سلسله ی  باده پرستان هستی

 

مست از جام تولّای تو بودن ،حُسن است

تو که خود منتظرِ آن خطِ  پایان هستی

 

حیدری در جملِ کفر و ، رشادت  کردی

موقع صلح ولی برسرپیمان هستی

 

صلح  تو آینه ی جنگ  حسین (ع )است آری

بهترین اسوه ی سالارشهیدان هستی

 

آخر شعر من و باز غم کرب و بلا

هرکجا روضه ی عشق است تو مهمان هستی

 2

يك رباعي رمضاني

يا رب، به همين ماه عزيز تو قسم!

عمري ست كه  قوت غالب من شده غم (1)

مي خواست ادامه يابد اين شعر،ولي ـ

از شدت ضعفِ دستم، افتاد قلم

 

 1) بگیر فطره‌ام اما مخور برادر جان
که من در این رمضان ،قوت غالبم غم بود 
(مهدی اخوان ثالث)

 

 

  (!روزه می گیری، قبول )

 

 

با تمام قدرت خود ، کار کن

این عمل را روز و شب تکرار کن

 

تا بپوشد  کودک تو ،کفشِ نو

وصله روی وصله بر شلوار کن

 

با دل خونین ، لبت پر خنده باد! (1)

هرچه غم در سینه را انکار کن

 

نیست در شأن تو ، دنیا دوستی

پشت بر دنیای بی مقدار کن

 

دل اگر مایل به سویش  می شود

با نصیحت دائماً اخطار کن

 

روزه می گیری، قبول ! اما فقط ـ

با کمی نان و پنیر، افطار کن

 

جیب تو دائم اگرچه خالی  است

بهتر از جنتلمنی رفتار کن

 

هر زمان نالیده ای از حکم حق

بی درنگ از شرم، استغفار کن

 

پوزش ات را می پذیرد ذوالجلال

غیراز این شد، بیشتر اصرار کن

 

رو کن ازروی صداقت با خدا

پشت بر عمّال استکبار کن

 

رفته رفته حرف  ها کم رنگ شد

جوهری در لوله ی خودکار کن

 

1- با دل خونين لبي خندان بياور همچو جام(حافظ)

 

 

 

 

«فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن»

درد تو، به نشود با کمک یارانه

 

«خنده  و گریه ی عشّاق ز جایی دگر است»

خنده از یار ولی گریه ام از یارانه

 

«سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات!»

سببی ساز خدایا نرود یارانه

 

«ندانم نوحه ی قمری به طرف جویباران چیست؟»

مگر او نیز همچون من غم یارانه را دارد؟

 

«از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور»

هرچه گفتی نشدم منصرف از یارانه

 

«اعتمادی نیست بر کار جهان»

بر کلید دولت تدبیر هم

 

«حافظ نه حدّ ِماست چنین لاف ها زدن»

تدبیرمان کجاست؟ کلید امید کو؟

 

«دلبر از ما به صد امّید سِتَد دل اول»

وقت تدبیر که شد عهد فراموش کند

 

«پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت»

تا مگر سیر کند چند صباحی ما را

 

«باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور»

آتش زدم به مالم و یکجا فروختم

 

«کیسه ی سیم و زرت ،پاک بباید پرداخت»

ای که تصمیم گرفتی متاهل بشوی

 

«کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش»

همرهان تو ولی جمله رسیدند به کیش

 

 
 

الهی!

تمام مشکلات اقتصادی

به زودی ـ شک نکن ـ نابود گردد

 

کلیدی آمد و دنبال قفل است

الهی! عاقبت محمود گردد

 

جرأت

نه اهل اقتصادم نه سیاست

نه دراین و نه در آن هست جرأت

 

مبادا بپّرد از کلّه ی من

نوشتم این دوبیتی را به سرعت

 

اختلاس

نه تحقیقی ، نه تعزیری به دنبال

نه تنبیه ست و نه توقیف اموال

 

برو با پول های اختلاسی

تمام عمر خود را حال کن ، حال!

 

آن کیست
  نقیضه ای بر شعر حافظ  
 

 

آن کیست که این روزها ، اقدام بر کاری کند؟

یعنی به لطف ِخود ،دل ِ ما را نگهداری کند

 

من مانده بی برگ و نوا، درمانده ، از شادی جدا

رفع نیاز بنده را حاجی بازاری کند

 

هستیم چون روباهِ شَل ، بین همه ضرب المثل

حیّ علی خیرالعمل ، باشد کسی کاری کند

 

ماشین نگو، مثل لگن ، پیش همه، شرمنده، من

از رفتن خود دائماً، هر روز خودداری کند

 

هر روز خانه تنگ تر ، همسایه ها دلسنگ تر

اندوه شد پر رنگ تر ، هی سینه آزاری کند

 

من این طرف غم آن طرف ، تیرش نشسته بر هدف

ای مرگ! جانم شد تلف ، تا با تو دیداری کند

 

چشمم ندیده هفته ها، از شعر، رنگ خواب را

باید هنرمندی مرا تندیس بیداری کند

 

برچسب ها: شاعران معاصر