|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

محمد علی ناجی راد

تصویر تست

زندگینامه: 

محمد علی ناجی راد در سال 1335 در اهواز متولد شد. وی در سال 1359 رشته مهندسی برق و الکترونیک را در آمریکا به پایان رساند. سپس در سال 1370 دوره کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را آغاز کرد. در سال 1378 دوره کارشناسی ارشد علوم سیاسی را در دانشگاه علامه طباطبایی آغاز و در سال 1380 دوره ی دکتری را در همان رشته در دانشگاه تهران ادامه داد و در سال 1385 موفق به اخذ درجه ی دکترای تخصصی از این دانشگاه شد. وی مدرس دانشگاه بوده و دارای حدود ده جلد کتاب و چندین مقاله می باشد. کتاب جهانی شدن تروریسم آخرین کتاب وی است که از سوی مرکز ملی مطالعات جهانی شدن به عنوان برترین تحقیق طی ده سال گذشته انتخاب و جایزه کتاب دهه را کسب کرد. 
مجموعه اشعار پیش روی شما شامل اشعار و ترانه هایی است که نامبرده از سال 1370 تا سال 1392 سروده است. قالب سروده ها مختلف و به سبک های کلاسیک، نو و سپید می باشد.

کتاب:

 

نمونه اشعار:

 

 

1

قاصدك

 

قاصدك نـگاه تو تا كه مرا صـدا كنـد

دل بـربايـد از كـفـم روح ز تـن جـدا كند

خنده به روي گل زني خنده زند به روي تـو

تـاب نيـاورد دلـم خنــده به مـاسـوا كند

خنده به روي من بسي تا كه زني هر نفـسي

عقل دلـم از نفسـت خنـده به مـاجرا كند

پاي برهنه مي روم رقص كنـان به خانـه ات

تـا كه كُلـه گوشـة تو درب به غمـزه وا كند

ليلي روزگار تو، عاشـق دوره گرد من

دل به خيال وصـل تو مروه پس از صفـا كند

فاني اين جـهان منـم آينـة بقا تويي

خـاك ترا چشـم دلـم سـرمه و توتيـا كند

نيست و نخواهدش بود در همه جا و ناكـجا

جز تـو كسـي كه با دلم يفعل و مايشـا كند

كاشك ميـسرم شـود آن لب جانفـزاي تـو

زانكه به بوسه اي يقين رفع دو صد بـلا كند

ناز نـگاه تو اگـر مرحمتي به ما كنـد

نـاجـي زنگ خورده را مس كه نگو طـلا كند

26/ 7 / 1386

2

كار شهان

 زان  گوشـة چشـمت كه نگاهـم نگـران كرد

واز زلف سياهـت به دل آن شـد كه فـغـان كـرد

در پهنـة گيتـي چو چنيـن فتنه بپا خواست

آرام نـيـاسـود چــو مـن آنـچـه عيــان كـرد

در مــوج خـروشنــده و در ريـزش بـاران

در جـمـلة افـلاك، عـيــان آنـچــه نهـان كرد

آورد جـهـان، در پـس آن پـرده فـرو رفـت

در  ذره  به  ذره  هـمـه جـا  راه  نـشــان كــرد

گـفـتيـم بـگـو چـيسـت دليلت گل رعنا

گـفـتـا چـو عيـان اسـت نبـايد كه بيـان كـرد

گـفـتيـم كه مـا كـور و كر و بـي خبـرانيم

گـفـتـا به بـهـانه نـتـوان بـخـت جـوان كــرد

گـفتيـم بـگـو چـيست بهايت كه دهم بـاز

گـفـتـا چـو فـقـيــري نتـوان كار گــران كـرد

گـفـتيـم دلارام، چـه شـد خـلوت ديــدار

گـفتـا كه چـنيـن لـطـف به هر كس نتـوان كـرد

گـفتيـم زمـان در گذرد وقـت سـر آيــد

گـفـتـا كه چـنيـن كـار نـشـايـد به زمـان كـرد

گـفتيـم كه در بيـم و اميـديم، مـدد كـن

گـفتـا مـگرت سهــل تـوان كســب امــان كـرد

گـفتيـم مـرو، پـيش بمان اي شه خوبـان

گـفـتـا نتـوان با چـو منـي خـط و نـشــان كـرد

گـفتيـم شهـا تيـر غمـت رهـزن دلهاست

گـفـتـا كه نبـايد سـخـن از تيـر و كمــان كــرد

گفتيم زبان واصـف  و مسـكيـنِ كلامـيـم

گـفـتــا شـود آيـا كـه طـي ره بـه زبـــان كــرد؟

نـاجـي گذر از خويش و به دلدار نظـر كـن

زيـرا كـه جــز از ايـن نـتـوان كـار شـهـان كـرد

دكتـر مـحمـد علـي نـاجـي راد

شنبه 28/7/1386

  

 3

ققنوس

من از همان روز ازل چون باد و باران مي روم

تـا بوسـه گاه كوي تو افتـان و خيـزان مي روم

در كهكشان بيخودي از خود گريزان مي شوم

در جستجوي خويشتن، سرگشته، حيـران مي روم

گه راست گه چپ مي روم گه بنده گه شه مي شوم

گاهي شكسته در خودم گاهي غزل خوان مي روم

از بي وفايي جهان گاهي هراسان مي شوم

گاهي ز فرط بي كسي با آه و افغان مي روم

من خسته از جور زمان بيزار گشته زين و آن

گر وارهاني زين و آن دلشاد و خندان مي روم

در خلوت ترديدها در جادة تهديدها

در كثرت ناباوري تنها و لرزان مي روم

اي ياور تنهائي ام اي همره  بي خوابي ام

هردم  ز درد  هجر تو چون مي گساران مي روم

درد من و درمان تو خواب من و رؤياي تو

گر درد من درمان كني بي سر به سامان مي روم

درد من افزون مي كني با دل چه افسون مي كني

زين دردهاي جانفزا چون چشمه، جوشان مي روم

طردم مكن اي نازنين، آتش زنم اي بي بديل

زان رو كه از آن شعله ها، مست و  شتابان مي روم

سردي مكن، آتش بزن، ققنوس دل را زنده كن

وانگه به بال آتشين  تا مهر تابان مي روم

ناجي بدان در اين سفر باشد هزاران پيچ و خم

دائم بگو كز عشق او اين راه آسان مي روم

دو شنبه 6/8/1386

 3

افطار

 

در نظر هست که اعجاز کنم
قصد دارم که همین فردا شب
قرص عریان تنت را کامل
دست را شانه کنم در مویت
عید را پیش بیندازم و بعد
بروم در همه جا جار زنم
گشت ارشاد اگر خرده گرفت
وگرم در قفسی بند شدم
بپرم تا بر پروین و اسد
ابرها را به کناری بزنم
وگرم عهد بگیرند چه باک
دست را شانه کنم در مویت
شب کوتاه امرداد به عشق
دل ناجی به همین خوش که توان

 

 

 

 

روزه ام را به لبت باز کنم
رویتت را به لب احراز کنم
مست و مستانه برانداز کنم
بوسه را با نفس انباز کنم
پای کوبان همه آواز کنم
مستی و رقص سماع ساز کنم
مستدل پرده ز هر راز کنم
با خیالت همه پرواز کنم
خنده بر جغد و به شهباز کنم
قصد خصم غلط انداز کنم
توبه بشکسته و آغاز کنم
بوسه ها از لب آن ناز کنم
شب یلدای تو طناز کنم
همه امیال خود ابراز کنم

 

 

ماه مبارک رمضان 20/5/92

   

 

 شعار نو

 

« جهل ستبر »

 

از چشمانت شراره مي بارد

وز نگاهت شمشير

نفست سرسره باد

كه بهارم بربود

از كلامت سرزد

جوهر فتنه و شر

آه دستانم لرزيد

گل ز دستم افتاد

شيشه تنگ بلور

به سر افتاد و شكست

ماهيان بر قالي

رقص را بوسه زدند

و دلم غمگين گشت

قطره اشكي چو چكاند

ز سرا پاي وجود

نم نمك مهر زدود

شيشه پنجره ها رنگين شد

رمز قفل همه دلها گم گشت

تك چراغ كلبه رادود گرفت

و اجاق دل من يخ زد و مرد

از تب سردي و نامرديها

خنده بر لب خشكيد

لنگه كفشي سحر شد

در شب ظلماني

و چنان رقص كنان

راهي جنگل گشت

چشم اميد مرا

يكسره سر زد و رفت

لنگة كفش دگر

در دل خود جا داد

پاي هر فكر و خيال !

بهت تنهائي آن لنگه كفش

باور زرد تو بود

خشكي مزرعة آبي دشت

هوس بغض دل آزار تو بود

و چنين نرم شكست

افق عمر گرانمايه من

آه چه كشيدم ز تو اي جهل ستبر

آه اي جهل ستبر

آه اي جهل ستبر

 

5

سه گانی ها و ...

 

بازدم

___

 

دمیدم

باز هم دمیدم

بازدمی نیامد

 

*****


صبح کجاست؟

 

  چه کسی گفت سحر می آید؟

شب پاییز رسید

صبح مینوی دلآرامم کو؟

***

نقشه

 

هر جا که می روم من

سوی تو دارد آن راه

باید به نقشه ها گفت

دیگر خدا نگهدار

17/6/1392

 6

بیا بگشا در باغ بهاری
بیا غوغا بکن با ابتکاری
بنوشان و خمارم کن ز چشمت
به آغوشت بخوانم در کناری
بده جام شراب از لعل لبهات
به معراجم ببر با بردباری
بکن اعجاز و بشکن قفل سینه
که بگذشته زمان پرده داری
ز تندیس تنت رخوت بدر کن
خرامان رو به تخت شهریاری
ز سنت بگذر و طرحی نو انداز
که سنت را نباشد اعتباری
مرا در خود بخوان ای نازنینم
که می سوزم از این چشم انتظاری
به باغ پیکر(خلوت) رنگین کمانت
بخوان و میهمانم کن اناری
به دستانم بده یکتا اناری
که مانندش ندیدم در دیاری
بچینم دانه دانه زان اناران
به رسم یکه تازان سواری
سبدهای گل سرخ شقایق
بچینم از لبت با بی قراری
به غارت می برم بوسه چنانی
که در تاریخ ماند یادگاری
مگو ناجی، از این رویا بدر شو
که از رویا نماند، جز خماری

محمد علی ناجی راد
سه شنبه 20 مرداد 1394
سوری
اسلام آباد-پاکستان
 
ساعت 3 صبح

 

 

 

 

برچسب ها: شاعران معاصر