|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

هادی وحیدی

تصویر تست

 متولد شهر زنجان

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

مشخصات کتابها:

پنجمین فصل تمام سالها

تعداد صفحه: 96
نشر: فائزون (22 خرداد، 1385)
شابک: 964-5863-69-4
قطع کتاب: پالتویی
وزن: 350 گرم
باران نخواهد آمد

تعداد صفحه: 64
نشر: فائزون (1381)
شابک: 964-5863-26-0
وزن: 250 گرم
 

نمونه ای از آثار:

 1

 

چراغ از چشم هاي روشنت خورشيد مي گيرد 

اميد از تو، از اين تابيدنت خورشيد مي گيرد 

گياه آفتابي ها! كشيده قد به آبي ها! 

توان از سبزتر روييدنت خورشيد مي گيرد 

سفر كن رو به فرداها، سفر ازخواب يلداها

مداري ديگر از پوييدنت خورشيد مي گيرد

بزن لبخند بر رنكين كمان و هر چه زيبايي 

كه جان تازه از خنديدنت خورشيد مي گيرد 

مبادا سايه اندازد به ماهت هاله ي اندوه  

كه حتّا از غماگين ديدنت خورشيد مي گيرد 

به نور ماه شب از تنگه ي ترديد ها بگذر 

ز فصل تيرگي با مشعل خورشيد ها بگذر 

براي خشك سالي ها، زلالي هاي باران باش 

زلال چشمه در هرم ترك هاي بيابان باش 

مبادا لحظه اي رخوت به جانت چنگ اندازد 

به درياها بيانديش و خروشان همچو توفان باش 

مپوشان خويش را در برف و يخبندان نوميدي 

چنار سبز آتش دل به كولاك زمستان باش 

مبادا رو به شب در جاده ي ترديد ره پويي 

هميشه بامدادي رو به خورشيد درخشان باش

تهمتن وار خوان ها را يكايك پشت سر بگذار

هماره فاتح بيرق به دست هرچه ميدان باش

نبردي تن به تن داري اگر بادرد درگيري 

به قلب نا اميدي ها بزن از چلّه ات تيري 

بزن پيوند با خود ياس پر عطر بهاران را 

رها كن تا بجوشد از نهادت چشمه ساران را

عقيم خاك را از ابر بارآور طراوت ده 

بخوان بر گوش شاليزارها ترجيع باران را

نفس برگير از بوي مسيحاي اقاقي ها

شكوفه در شكوفه غرق گل كن شاخساران را

اجاق سينه را از هيمه ي اميّد روشن كن 

بيافروز از وجود آتشين خود چناران را 

تو خون آرزوها را روان در جوي رگ ها ساز

ببين درخويشتن آواز شوق آبشاران را 

سرود زندگاني را  بخوان با جويباران ، تو

 

بزن از آرزو نقشي به لوح روزگاران ، تو

 

 2

 

برای حضرت زهرا سلام ا...علیها

با تو فرشته، روح دعا را شناخته است

طاعت، بدون روی و ریا را شناخته است

منظومه ی شگفت عفافی تو ای بزرگ!

با تو حیا، شکوه حیا را شناخته است

ترجیع بند فصل کسا، اسم پاک توست

افلاک با تو آل عبا را شناخته است

با نام دین به زخم تو حتا نمک زدند

زخم تو ، زخم کرب و بلا  را شناخته است

بعد از هزار سال هنوز ای گل سپید

از زخم تو زمانه چرا را  شناخته است؟!

تا صخره ی سکوت به امواج تو شکست

ساحل، غریو موج صدا را شناخته است

بگذار تا خلاصه بگویم خلاصه تر

هرکه تو را شناخت خدا را شناخته است

3

این ابرها عقیم اند باران نخواهد آمد 

دریا مپیچ بر خود طوفان نخواهد آمد 

ای زخمهای مانده در انتظار مرهم 

جز زخم ،زخم خونی ،برجان نخواهد آمد 

دیشب پدر دوباره ،بی نان به خانه آمد 

جایی که سفره خالی ست ایمان نخواهد آمد 

سهراب خفته در خون ،رستم فتاده از پای 

این بار آن تهمتن از خوان نخواهد آمد

جای کمان آرش رنگین کمان نشسته است

دیگر کمانگیر در میدان نخواهد آمد 

بیهوده با چراغت ای شیخ !گرد شهری

زود است زود امروز ،انسان نخواهد آمد .

4

 

آیینه ام! که آینه هایت زلالی اند

 

روحِ زلال چشمه در این خشکسالی اند

 

همسایه با همیشه ات این دل که عاشق است

 

عاشق ترین تر از همه، از این اهالی اند

 

لبریزم از حضور تو، از آفتاب ها

 

قطب جنوب های من همه از برف، خالی اند

 

آماده ی شکفته شدن زیر پای تو

 

با رقصِ تو، تمامی گل های قالی اند

 

متن زلال آینه! ای کوچه باغ نور!

 

باران چشم های تو اصلاً شمالی اند

 

از سایه ها گذشته به خورشید می رسیم

 

روزی یقین، به آن سوی تردید می رسیم

 

سبزی تو از طراوتِ باران، بهارمن!

 

باغی ندیده مثل تو را ای  انار من

 

آیینه ام که از تو زلالی گرفته ام

 

هرچه زلال آینه ها، شرمسار من

 

روییده ای به باغِ دلم مثل یک درخت

 

افتاده عکس او به دل جویبار من

 

فصل همیشه روشن باغ ستاره ها

 

ماهِ همیشه روشن شب های تار من -

 

یا یک سبد ستاره به من هدیه می دهی

 

یا یک شب غلیظ شود روزگار من

 

 لیلای من! رسیده جنون تا به ریشه ام

 

مست تمشک نوش لبت تا همیشه‌ام

 

یک باره آتشم بزن، آتش ترین غزل!…

 

 

 

 

برچسب ها: شاعران معاصر