|  |   |  |   |

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

علی یکتا

تصویر تست

علی یکتا
متولد ۲۲دی ماه ۱۳۷۴زنجان
دانشجوی مهندسی برق دانشگاه الغدیر زنجان
شروع فعالیت حرفه ای از سال ۹۱

 

1
چشماتو که بستی دلتنگی پیدا شد
وقتی که خوابت برد این مرد تنها شد

امشب بجای من موهاتو کی وا کرد
وقتی که سردت بود دستاتو کی ها کرد

من بی تو آشفتم من بی تو غم دارم
انگاری قلبم رو تو سینه کم دارم

باور نمیکردم اینجوری تنها شم
دنیامو میدم تا باز عاشقت باشم

حالم یگه مثل روزای سابق نیست
غیراز تو با حرفام هیچکی موافق نیست

چشماتو میبندی شب زیرو رو میشه
امشب با آغوشت کی روبرو میشه

2

نمیدونی چقد خوبه
شبا با گریه خوابیدن
با فکرایی خیال انگیز
دوباره خوابشو دیدن

نمیدونی چقد خوبه
شبو تا صبح بیداری
فقط تو فکر اینی که
چرا اینقد دوسش داری

نگاهش میکنی بازم
داری دلشوره میگیری
چشاش رو چشم تو واشه
خودت میدونی میمیری

نمیدونی چقد خوبه
با فکرش وقتی آرومی
بگن غیر از نگاه کردن
بهش از هرچی محرومی

به حسی میرسی اما
داری از غصه میپاشی
نه میشه دست برداری
نه میشه عاشقش باشی

نگاهش میکنی بازم
داری دلشوره میگیری
چشاش تو چشم تو واشه
خودت میدونی میمیری

3

تو هرجای جهان باشی
تمام عشق همراته
تنت لبریز خورشیده
یه دریا تو چشماته

تو هر جای جهان باشی
دلت پابند این خونست
کسی که دوستت داره
یه عاشق نیست دیوونست

نگاهم میکنی چشمام
با دنیا روبرو میشه
جهان هر شب برای من
از آغوشت شرو میشه

توو موهای پریشونت
شبی که باد چنگ انداخت
حواسم پرت دریا بود
یکی توو آب سنگ انداخت

مسیرم روبه دریا بود
نگاهت سدراهم شد
به چشمات اکتفا کردم
که عشق تنها گناهم شد

نگاهم میکنی چشمام
با دنیا روبرو میشه
جهان هرشب برای من
از آغوشت شرو میشه

علی یکتا

4

یه عمره در پی تردید
از این آتش گریزانم
مثل پروانه ای من را
به یک شعله نسوزانم

سزاوارم به آرامش
در این بحران به حد مرگ
درخت از ریشه میخشکه
نه از شاخه نه با یک برگ

تو روحم رو بگیر ازمن
تو رگهام زنگی جاریست
فقط چشمام میخوابه
وجودم غرق بیداریست

مثل تاریکی مطلق
سکوتت کرده تسخیرم
به اجبار از سر احساس
دارم وارونه میمیرم

ندیدی قله ی کوه و
که از سرما پراز برفه
کسی که بغض میگیره
پراز احساس و کم حرفه

من از توفان نمیترسم
از این شعله هراسانم
مثل پروانه ای من را
به یک شعله نسوزانم

علی یکتا

5

حالم عوض شده
از وقتی دیدمت
تو ذهن پنجره
دائم کشیدمت

بارون شدی و باز
میباری رو سرم
خیس نگاهتم
بی تو کجا برم

بی تو قدم زدن
دلگیرو بی خوده
از وقتی دیدمت
حالم عوض شده

دلتنگییای من
تنهاییای تو
با من قدم بزن
تو این پیاده رو

از وقتی با منی
دنیام عوض شده
چشماتو دیدمو
رویام عوض شده

دست منو بگیر
دیوونگی کنم
بازم برام بخند
تا زندگی کنم

علی یکتا

برچسب ها: شاعران معاصر, شاعران زنجان

چاپ ایمیل