|  |   |  |  

زندگینامه و شعرشاعران امروز فارسی زبان(بر اساس حرف اول نام خانوادگی)

حسین پاسلار

تصویر تست

نام و نام خانوادگی: حسین پاسلار

محل تولد : بندرلنگه

مدرک : کارشناسی ارشد مدیریت

حسین پاسلار متولد اول فروردین ماه سال 1363 از شاعران شعر آینی در هرمزگان بوده که مدت 15 سال در زمینه شعر و خصوصا شعر آینی فعالیت میکند

از وی اشعار مختلفی در زمینه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در رسانه های مختلف چاپ و انتشار داده شده که از جمله آن انتشار اشعار در خبرگزاری های مختلف وانتشار زندگی نامه و برخی از اشعار ایشان در دوکتاب تذکره شاعران و نویسندگان بندرلنگه و همچنین کتاب آوای مروارید میتوان نام برد

 

(به امر حضرت عشق )

 

دوباره نوبت تکرار کربلا شده است

که وقت حادثه ، هنگامه بلا شده است

زمان فتنه ی این قوم اشقیا شده است

 

برای یاری دین خدا قدم بردار

برای حفظ حریم حرم علم بردار

-----

زمان سنجش ایمانمان رسیده بیا

شبیه انکه ز غیر  خدا  بریده بیا

برای دیدن چیزی که کس ندیده بیا

 

و هرکه از دم ارباب یک نفس گیرد

شهید راه حسین است ...او نمیمیرد

 

 

 

 

----

 

شبیه خاک پر از رنج های کرببلا

ومثل حادثه ظهر روز عاشورا

دوباره صحنه عشاق میشود برپا

 

شبیه بیتی از اشعار شعر  محتشمیم

ومثل حضرت سقا مدافع حرمیم

----

به اسم اعظم ارباب تا که دم گیریم

دوباره گریه کنان راه تا حرم گیریم

 بیا به یاد علمدارمان علم گیریم

 

شهید درد غمیم ایستاده میمیریم

مدافع حرمیم ایستاده میمیریم

----

بیا به غمزه که مهمان تیرها بشویم

و از مصایب دنیا بیا رها بشویم

شبیه قافله سالار کربلا بشویم

 

ز خون به ارش خدا پر و بال میگیریم

زدست حضرت زهرا مدال میگیریم

-----

دوباره وقت دفاع از فدک رسیده بیا

به قلب سنگیشان تا ترک رسیده بیا

زمان بردنشان تا درک رسیده بیا

 

فدک تمام خراسان و خاک ایران است

و هم عراق و یمن هم دمشق و لبنان است

----

فغان و داد ز بیداد جاهلان حسود

و امتداد یهود است قوم ال سعود

اسیر غفلت و وهم و جهالتند و جمود

 

از انچه فهم ز اسلامشان رسیده ببین

و از کجا به کجا کارشان کشیده ببین

----

اهای شبه یهودی نفهم تکفیری

تویی که مست غروری به رقص شمشیری

بساط جعل به پا کرده ای که جان گیری؟

 

برای بازی خود رقص تیغ می طلبی

بدان که حسرت و اه دریغ می طلبی

تویی که از دل تکفیر سر براوردی

برای بازی خود تیغ و خنجر اوردی

سری بریدی و کشتی پدر دراوردی

 

کنار شیر نری جای صحنه سازی نیست

بفهم بازی تو جز ترقه بازی نیست

----

شنیده ام که رجز خوانده ادعا کردی

ولاف امده تقلید کدخدا کردی

برو شتر بچران... گله را رها کردی؟

 

ومثل لاف تو پر روی میز می بینم

تو را همیشه حقیرانه ریز می بینم

----

حدیث شرح جنونیم و عشق معناییم

شبیه روضه ارباب گرم و گیراییم

بدان که پیر و جوان پیش مرگ اقاییم

 

به امر حضرت عشقیم کهنه سربازیم

به یک اشاره تو را از نفس بیندازیم

بدان که لشکری از کوه نور امده است

و ذوالفقار که از راه دور امده است

صدای سیلیمان دیر وزور امده است

 

شکست سخت دراین ماجرا تو خواهی خورد

و ارزوی خودت را به گور خواهی برد

----

بیا عزیز برادر که سر بدار شویم

در این نبرد چو اتش به اختیار شویم ...

برای راه شهیدان چه بی قرار شویم

 

دوباره وقت نبرد است وقت جانبازیست

به جنگ عرصه فرهنگ وقت سربازیست

----

مباد راه حسین و یزید عوض بشود

و جای آن که کُشد با شهید عوض بشود

هدف همین شده با فتنه دید عوض بشود

 

بدان برادر و خواهر به گوش باید بود

زمان فتنه رسیده بهوش باید بود

------

دوباره نفخه صور است میدمد بر ما

نشانه های ظهور است میدمد بر ما

و ایه ایه نور است میدمد بر ما

 

نوید فتح و ظفر میرسد به اذن الله

و یار ما ز سفر میرسد به اذن الله

 

جادوی چشم های سیاه همیشگی

مثل همیشه محو نگاه همیشگی

محو خیال برق دو چشمان آشنا

در آسمان صورت ماه همیشگی

دزدیده ای نگاه خودت را ز چشم من

پنهان به زیر چتر کلاه همیشگی

دست خودم نبود ، دلم را تو برده ای

چشمان خیره بوده گناه همیشگی

لبریر درد عشق تو این سینه با هزار

رازهای مانده در ته چاه همیشگی

من در خیال عاشقیت مشق میکنم

با لحظه ها عجین شده اه همیشگی

شد یادگار چنگ غم از چشم های تو

چشمان خیره مانده به راه همیشگی

 

برچسب ها: شاعران معاصر