|  |   |  |  

شاعران منتخب معاصر به اتنخاب پایگاه خبری شاعر

خلیل جوادی

تصویر تست

 

خلیل جوادی (۱۳۵۳-) شاعر، ترانه‌سرا و طنزپرداز ایرانی متولد زنجان است . آثار او در زمینه شعر طنز و ترانه منتشر شده‌است و اغلب اشعار او در زمینه‌های اجتماعی است . معروفترین شعر او «محکمه الهی» نام دارد که روز قیامت را با بیانی شیرین و طنز آمیز توصیف می‌کند.

 

فعالیت‌ها

جوادی از سال ۱۳۷۷ تا سال ۱۳۸۲ کارشناس شورای شعر مرکز موسیقی سازمان صدا و سیما بوده است. او همچنین داوری بعضی از جشنواره های ادبی را بر عهده داشته است و کارشناس و مجری چند برنامه رادیویی و تلویزیونی بوده است. شعرهای او ابتدا در سال ۱۳۷۶ در مجموعه‌ای به نام «در سایه غزل» در کنار آثاری از ده غزلسرای دیگر منتشر شد. در سال‌های بعدی اشعار طنز او در جنگ‌های متعددی به چاپ رسید که از آن میان می‌توان دو کتاب «طنز امروز ایران» (به گردآوری ابراهیم نبوی) و «در حلقه رندان» (به اهتمام حوزه هنری) را نام برد.

محکمه الهی و محبوبیت

با انتشار کلیپ صوتی شعر محکمه الهی و چرخش دست به دست آن از طریق موبایل و اینترنت خلیل جوادی به اوج محبوبیت خود رسید. وی در این شعر با به چالش کشیدن شخصیتهای دو رو و ریا کار به وضعیت نا موزون جامعه اعتراض می‌کند. ابیات زیر بخشهایی از این شعر است:

آیه فرستادم که آدم بشید   با دلخوشـی کنار هـم جـم بشید
اما شما بازی نکرده باختید   نشـستید و خدای جعلی ساختید
هـر کدوم از شما خودش خدا شـد   از ما و آیه‌های ما جـدا شـد
از توی جـم یکی بُلن شد ایستاد   بُلن بُلن هـی صلوات فرستاد
از اون قیافه هـای حق به جــانب   هم از خودی شاکی هم از اجانب
گف چرا هیشکی روسری سرش نیست   پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست
چرا زنا این جـوری بد لباسن   مردای غیرتی کجـا پلاسن؟
خدا بهش گف بتمرگ حرف نزن   اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یادته که چقد ریا می‌کردی   بنده هـای مارو سیا می کردی
تا یه نفر دور و برت می دیدی   چقد ولا الضّا لّینو می کشیدی

نمونه شعر

چنان حکایت نان طاق کرد طاقت مارا   که بی جدال شکستند استقامت مارا
و دستمان که تهی بود ماند بر سر زانو   که روز گار پذیرا نشد صداقت مارا
غرور زخمی من بی قرار می‌شود امشب   به گوش باد بخوانند اگر حکایت مارا
به چند ریشهٔ زائد شدیم زاهد و مویی   به باد داد ز بی ریشگی اصالت مارا
ز قطره‌ای که به بامی چکیده بود شنیدم   که آسمان خدا می‌کشد خجـالت مارا
به گرد باد بگویید بی امان بشتابد   به خود بپیچد و بالا بَرَد شکایت مارا
هراسناکم از آن لحظه‌ای که روز قیامت   به خشم دور بریزند بار طاعت مارا
و مطربان جهنم به زخمه هـای مکافات   به شعله‌ای بنوازند ساز قامت مارا

آثار

  • خیابان‌خوابها (اشعار کلاسیک- غزل-مثنوی و رباعی )
  • سمفونی جیر جیرکها (ترانه ها)[۲]
  • محکمه ی الهی(مجموعه ی شعر طنز)
  • بهشت بی امکانات(مجموعه ی شعر طنز)
  • برای تو(رباعی های عاشقانه)
  • با تو(غزلهای عاشقانه)

مصاحبه

مصاحبه‌های مختلفی با خلیل جوادی در رادیوها و نشریات و خبرگزاری‌ها صورت گرفته‌است که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

  • مصاحبهٔ رادیو زمانه در آذر ۱۳۸۷
  • مصاحبهٔ ایسنا در اردیبهشت ۱۳۸۷
  • مصاحبهٔ مجله شعر در ۱۳۸۶

 

چه دل فریب و خوشایند آفریده شدی/
پر از تبسّم و لبخند آفریده شدی/

تبسّم تو ملیح است و صحبتت شیرین/
گمانم از نمک و قند آفریده شدی/

برای این که بیایی دل مرا ببری/
نه سرسری، که هدفمند آفریده شدی/

نه بوی آب مرا مست کرده بود نه خاک/
تو با کدام فرایند آفریده شدی؟/

به دست قابل بت ساز های چینی؟، نه/
فقط به دست خداوند آفریده شدی

**** اشعار طنز

جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم

پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم

برنامه شون سازي و آوازي بـود

اما سازش قايم باشك بازي بود

بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد

رو به باباش كرد و با خنده پرسيد

اون دو نفر كه پشت اون گلدونن

شونه شونو هِي چرا مي جنبونن

باباش بهش گف پسرم گير نده

خنده زياديش پيـش مهـمـون بده

اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن

اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن

آلت موسيقي ميگن حرومه

اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه

هر كي چشش ساز ببينه لوچ ميشه

مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه

اونايي كه صاحب تلويزيونن

خير و صلاحِ همه رو مي دونـن

ميگن نوازندگي عـلاّفيـه

آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه

اين صداي سازه كه خيلي خوبه

خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه

همين ناقاره كه صداش عاليه

نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه

اينم بگم اصل قضيه چوب نيست

آلت موسيقي يه خورده خوب نيست

ميگن زن و بچه مياد رد ميشه

اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه

اينارو كه ميگم يك از هزاره

كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره

بچه هه گف بابا يه خورده صب كن

كنـتـرلـو بـگيـر جـلو عـقب كـن

تلويزيون پاك شده پشم و شيشه

ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟

شبانه روز دارن كانال مي زنن

مي شينن اونجا ضد حال مي زنن

برنامه ها تكرارين هميشه

آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه

بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه

فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديه

سازو كه گفتين بده  ، وافور چطور ؟

ديدنِ صحنه هاي ناجور چطور ؟

هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه

مياد تو اين فيلما مواد مي كشـه

اينجا يه كم حرفا تو هم _تو هم شد

با يه كشـيـده روي بـچـه كم شد

وقتي كه يارو  فارغ از كتك شد

گفت : آخيش چقد دلم خنك شد

اينا همش تقصير روزگاره

بچه و اين حرفا ، چه معني داره

ما آم  كه اين حرفارو مي شنفتيم

پيرو فـرمايـش يارو گـفـتـيـم

از تلويزيون نبايد بد بگي

تو دهنت هر چي كه اومد بگي

بودجه ي ميلياردي داره كه داره

فقط لورل هاردي داره كه داره

فيلماي تكراري چه عيبي داره

چشت درآد بشين ببين دوباره

ماها  اينيم يهو سگ هار ميشيم

رو بهمون بدن طلبكار مي شيم

دوره ي مشروطه كه يادتونه

بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه

شاخ اتابكو زدن شكوندن

فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن

عهدو شكسته كه شكسته باشه

مجلسو توپ بسته كه بسته باشه

بُلنگو دس  گرفتن و جار زدن

شيخ به اون گندگي رو دار زدن

تورو خدا نگين اين حرفا زشته

من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته

یِپرمِ بدبختو زدن كشتنش

بچه ها موندن روي دست زنش

اون از امير كبير، اين از مصدق

به اون عذاب دادن به اين يكي دق

خلاصه اينكه ، اين سياست بده

عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده

ما كه سياست سرمون نمي شه

جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـمـيشه

حالا با اين توضيحايي كه دادم

دل نـگـران احــمــدي نـــژادم

بسّه ديگه زياد بگم بد ميشه

يـهـو صـلاحـيـّتـمـون رد مي شه

 

2

دلم میخواد یــه  سیب سرخ به دامن یـــــار بزنم

دامن اگــــه تنش نبــو د، سیــبو بــه شلوار بزنم

وقتی یکی سازمی زنه من ازصداش خوشم میاد

دلم میخواد یـــه  ناخنک به سیم گیتـــــــار بزنم

کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بــــانک مرکزی

تــــا میتو نم از او ن هزار یــــا  بهش بــــــار بزنم

دم دمیم، یه روز میخوام برم سراغ شــــــــاعری

یه روز نی انبان و دهل ،  یه روز میخوام تـار بزنم

مسائل خصوصیتــو بــــه من نگو ، اگـــــر بگی -

عـــــادت من اینه برم تو کـــوچه ها جــــار بزنم

وقتی یه خواننده  داره  شعرو  غلــط چیز میکنه

دلم میخواد درجـــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم

میخوام با احمدی نـــژاد بشینیم و صفــا کنیم

اون  برام  آواز  بخونــه   منم براش تـــــار بزنم

 

فردوسی

اونـــا کــه میــمیرن مـیرن  تــــو بــرزخ

قـاطـی میشـن اهــل  بهشت و دوزخ

کـــار همـــــه اونجــــا  بخـور بخـــوابــه

تــــا روز آخــــر ،  کــه حساب کتــابــه

اونجــــــا یـــــــه سـیستم  اداری داره

واســــــه خودش  ســاعت کاری داره

سیـستِم اونجــــارو  میگـــن عــالیــه

کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه

فــرشتــه ای هست  کـه کارش  اینه

صُب تـــاشـب اونجـا  بگیـــره  بشینه

کـارکـه نباشه  حــوصله ش  سرمیره

میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر  ور  مـیره

مـیخواس  تــــوی  کـامپـــیوتـر بگــرده

رف تـــو  پــــروفـــایل  یــه  پیره مــرده

کــــامپیوتــر یکی  دو  دفه  گف: دینگ

پـــرید  توی   گــزینه ی   "  دیپورتینگ "

فرشته هه دسپاچه شد کلیک کــــرد

کامپیوتر بدجوری  جیکّ وجـیک کـــــرد

یهــــو در یـــــــه قــبر کهــنــــه  وا شد

یـــــه پیــــره مـرد بـــــــا شکـوه پا شد

ازش ســـوال کـــــــردن اسـمت چیـــه

گفـت: ابــوالقــــــــــاسم فـــردوسیـــه

یکـی دوروز نشس تـــــوی یــــه میدون

دیـد نمیشه پـــا شـد اومــد تـــو تهرون

زمـین نفس کشـــید و بــرفــا آب شــد

بهـــــــار اومـد دوبـــــــاره انقــلاب شـد

هـــوای تهــــرون یــه نمه ملــس بــــود

مــزّه ی زنـــدگی حســابی گــــس بود

باز شب عــید اومــد و رختــا نـــــو شد

فصـــل شلــــوغــی و بـــدو بــدو شــد

شاعر شـــــــاهنــامه خوشحـــال شد

دستـای اون رو شـونه هاش بــال شد

بعــد هـــــــزار و چــند ســـــــال دوری

اومده بود چهـــــار شنــبه ســــــــوری

آتــیـش  روشــن جـــوونهـــــارو  دیـــد

اونم یه بــــار از روی  آتیــــش پـــــریــد

مـــامـــورا  اومـدن  بهـش  گیــــر دادن

چن نفـــری  دور و  ورش واســتــــادن

بــا حـرفاشـون کلی بهش نیــش زدن

گـــــرفــتــنــو  ریشــــشو  آتـیـش زدن

شاعــر شاهنـــــــــامه بـــا حــــال بــد

رفت و نشــس ریشـــشو بــــا تـیــغ زد

خـلاصــــــه، تصـمیـــم گـرف نــــو بشه

صــاحب کت شلـــــوار و پالتـــــو بشـه

رف جلـــــو مغـــــازه پشـت ویتــریـــــن

دیـد همه ی لبـــاسا هَـس مـدین چین

مـو بـه تنـش همـون دقیقه سیــخ شد

یـه خورده واستاد به لبـاســـا میخ شد

مغــــازه داره  گفــت : عــزّت زیـــــــــاد

دایــی ، بــــرو کنــــار بذار بــــاد بیــــاد

بـــــا اینــکه چــرت و پـرت گفت یــــارو

شـاعـر شاهنـــــــامه رفـت اون تــــــو

بــــه قـول مــا یـه خورده پالتار خریـــــد

شــال و کـلاه و کـت و شلـوار خریــــد

دستــشـو تـــو جیب بغـل فـــرو کــــرد

اشــــرفــی قـــــــرن چهــارو رو کــــرد

شـــــاعـــر مــــــا بعد خـــــرید هنگفت

به شیوه ی خودش به اون جوون گفت:

------------------------------------

شمـا را چه رفته ست کاینسان خـُلید؟

چــــــرا جــمــلـــه ژولـــیده و بُنجـُلید؟

چــــرا سیــخ سیـخــی شــده مویتان؟

چـــــرا مــثل زنهـــاست ابـــــرویتـــان؟

تـو مردی اگــــر، چیست آن موی مِش؟

بـــرو از سیــــــاوش خجــــالت بکـــش

هــــزاران چــو تــــو لندهــــــــــور پلیـد

نیرزد بــه یک مــــــــوی گـــُرد آفــریـــد

اگــــر لشکــــر انگيـــــزد اسفنـديـــــار

دگـــر مـــــوی مِش کرده نــايد به کــار

تــورا پــــاردم گــــردد آنگـــــه عِنـــــان

همی می کنی پشـت بــــر دشمنــان

تــــویی کـــه بـــــه مـن تکّه انداخــتی

گمـــــــانم مــــــرا خــــــوب نشناختی

ابـــوالقــــــــــــاسمم بنده ، فردوسیََم

حکیـــــــــــم زبــــــان آور طــــــوسیَم

کنون زیـــــــــــر این گنبد نیـل فــــــام

همــــه مــر مـــرا می شناسند نــــام

--------------------------------------

یــــه لحظـــه بعــــدِ اون صـدای کلفت

مــــرد فروشنده بــه فــردوسی گفت:

خودت که نـــــه، میدونتــو میشناسـم

از تـــو کسی چیـــزی نگفتــه واســم

ببینمت، تــــــو شاعــری راس راسی؟

"مــــریم حیـدر زاده" رو میشنـــاسی؟

راستی یه چی بخوام، ازت بر میـــــاد؟

ترانـــــه ی  رپ  از  کارات  در میـــــاد؟

پسر خالـه م میخواد کاست جم کنــه

یه چیزایی میخواد سر هـــــــــم کنــه

میخوام بـــــراش چیــزای مشتی بگی

هفش تـا شعـر شیش و هشتی بگی

بیـــــا ، اینم یـــه کـــاغذ و یـه خودکــار

یــــه چی بگوتومایه های " شاهکــــار"

امّـــا تــورو جـــون مـــامــانت استـــــاد

چیزی نگی که گیــــر بــدن تو ارشـــاد

---------------------------------

شاعــر شاهنــــامه ســری تکون داد

هیچّی نگف، فقــط پـــا شد راه افتـاد

دید نمیتـونـه بـــــا همــــه  بجنگــــــه

هرجـــا کـــــه میره آسمـون یــه رنگه

بنـده خـــدا دلش میخواس خیلی زود

دوبــــــــاره بــــرگـرده همونجــا که بود

طفلی نشس  همینجوری غصّه خورد

یه روز نوشتند ، کــه دق کـــرد و مـرد

 افاضات حاج کرم

 

خلیل جوادی

یشبـــا

پـریشبـــاحضــرت حـــــاجی کـــــــرم

 شوهر دختــر خــــالـه ی مــــــــادرم

 چون که مـــاشین نو خـــریـده بودن

 خـدمت والـــده رسیـــــده بــــــــودن

 بعدِ یــــــه کم تــارف و گفت شـنفت

یهو یه کاره رو بــــه من کرد و گـفت :

..........................................

نشستی و این همه خوندی که چی؟

توی مخت کتــاب چپوندی کــــه چی ؟

آخــــر خـونـــــدن اوّل ســـخـتـیـــــــه

عــلم و هــــنر مـــایــــه ی بــد بخـتیه

اونــــــا کــه اهــل دانــش و کتــــابـن

بـایــد بـرن کشــکـشـونـــــو بســابـن

مــا اگـه پول گــُـــــــــنده در میـــاریم

شکر خــــدا ســوات مــوات نـــداریم

حاجیت توی توپخونه آش میرفوشه

تو این زمـــونـه ایـن کارا نون توشـه

هر چی بخوای از توی آش در میـاد

واسـه شــکم مشتری با سر میــاد

تـــــازه گیـــا کـه خـرجـــو بـالا دیدم

زد بــه ســرم یــه دکـــّه ام خــریدم

اگــــه خـــدا بخــواد بــاســود دکــّه

 

برچسب ها: شاعران منتخب معاصر