|  |   |  |   |

دوستانِ گنجشک

گنجشک که از کم آبی مرد. دوستانش برای سنگ قبرش سنگ تمام گذاشتند.و برای غسلش چه آب ها که به هدر دادند .
موقع دفنش که رسید . کفن دهن باز کرد و گفت :« جانِ من، مرا دیگر خیس نکنید.»

نویسنده : آرمان خواجوی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل