|  |   |  |   |

عشق دخترک( عشق خانه خراب)

سالی دور پسری عاشق دختری شده بود با تلاشهای بسیاری و از خود گذشتگی های فراوان، اخر سنگ های بسیاری جلوی پایشان انداخته شد،،،از فلسفه سازی های خرافات گونه تا هزاران حدیث، بی منطق دیگر،
سرانجام کار به گره کوری که هرگز باز نشدو،ختم به شر شد.
وجدایی اتفاق افتاد که بسی دلخراش وغم انگیز بود؛ به دختر می گفتند،که اون پسر برادر ناتنی است،واز شیر مادر دختر به نوعی خورده است. و به پسر میگفتند،اینکه از روستا بروی ودختری از شهر بگیری سطح زندگی متفاوت، و... بهم نمیخورید،به هر بهانه سالها دور از هم، واخر اتفاقات بد روزگار ،ودروغ های معنی دار اطرافیان، باعث جدایی همیشگی شد.
و
هر روز که بیشتر به این فاصله روزی افزوده میشود ،انگار که قرنی گذشته است،
و معنی عشق از خواستن فراتر، وعمیقتر میشود، معنی نگاه های گذشته فلسفی تر ومفهوم دار تر تداعی میکند،
افسوس که خرافات تا عمق احساس آدمها نفوذ کرده و موجب ویرانگی و پاشش بنیان انسانیت شده است،

*****
مقدمه ای برای یک رمان است،اگر نویسنده ٔ رمانهای عاشقانه کسی از دوستان سایت مایل به همکاری بود لطفا پیغام بگذارید،تا گروهی یک رمان ماند گار را کار بکنیم.*******


« سامان بی سر»
من سامان گرفته ام،
اما به ظاهر.
و هنوز بی سامان وسَرم،
اگر عشق معنی شود ،
اگر.
من بی حیا تر میشوم،
و اما پرده حیا را چه کنم،؟؟؟؟
چرا دریده اند ،ظاهر ی که باطن بود،
بریده اند تمام رگهای تنم.
برده اند از سرم،
ارزوهای کمم.
عشق نه آن است که تو دانی،
و نه انکه سالها ست،
در کتاب میخوانی،
تجربه عشق سخت است ،و بی تکرار.
بهتر که ندانی،
همیشه عشق اولین بخت است،
بهتر که بمانی،
ای عشق جاودانی،
اولین تخت،اولین بخت است،
برای آسایش جاودانی.
نه امیدی،
نه تکراری،.....

نویسنده : حاتم محمدی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل