|  |   |  |   |

سوء تقاهم...

روزی مسجد توبه را دید که از کنار او می گذرد اما همراه بقیه پیش او نمی آید. توبه راصدا، و از او گله کرد؛« رفیق! مدتی است همراه مردم سر نمی زنی. سرت خیلی شلوغ است یا که ما را قابل نمی دانی.»
توبه دلش گرفت و در جواب به مسجد گفت: سه دسته به تو مراجعه می کردند:

دسته اول، پا به سن گذاشته اند که عمرشان به فنا رفته است.
دسته ی دوم، جوان های کنعانی اند که سلطان مرگ آن ها را به سمتت سوق داده است. و اما
دسته سوم، گناه کاران واقعا پشیمان اند! که مرا نزد تو می آورند، که تعداشان انگشت شمار است.
دوستِ من، تو مرا به اشتباه همراهِ دستهِ اول و دوم می دیدی. آنان نقابی ازمرا بر چهره می زنند.

نویسنده : آرمان خواجوی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل