|  |   |  |   |

واژه ها...

داشتم به ماورای وقت هایی که گذروندم  فکر می کردم ،کتاب خوندن ها، تنهایی تو خیابون ها چرخ زدن
داشتم به اون قناری تنهایی که توی کنج قفس کنار اتاقم هنوز هم بهارها می خونه فکر می کردم
داشتم به زندگی توخالی و روزمرگی همیشگی فکر می کردم
داشتم به آینده خودساخته ذهنم فکر می کردم
داشتم با کلمات بازی می کردم و رقص واژه ها رو لمس می کردم
داشتم به احساس نداشته  سنگ های کف اقیانوس اطلس فکر می کردم
داشتم به فکر کردن فکر می کردم ؛

تا در میون این همه سردرگمی ذهنی واژه ای پیدا کنم تا بتونم احساساتم رو باهاش بیان کنم
تا کاریزمای درونی واژه های ناخودآگاهم را آزاد کنم
از پنجره هرازگاهی بیرون و نگاه می کردم و تند باد های این شهر غریب رو توی ذهنم ترسیم می کردم
با خورشید  هر صبح  احوال پرسی داشتم و
با درخت های محله مون شوخی ؛
ولی جای یه حس قدیمی توی وجودم خالی بود
خیلی وقته که می خندم ولی خندم از ته دل  نیست،
شادم ولی شادیم از اعماق وجودم نیست
انگار رگ هام شادی های روزمره جامعه رو نمی پسنده
مثل اینکه قوه تحلیل ذهنم به دنبال شادی های مانا و ابدیه ،
من مدت هاست پشت واژه ها کمین گرفتم و سنگرم رو اینجا ساختم تا با هر شعری یه تسکینی برای درد های نهفته و اجتماعیم داشته باشم
تا با هر جمله ای به ذهن خودم آرامش بدم
تا رقص نا همگون موسیقی های  امروزی ذهنم رو آشفته نکنه ، تا بتونم هنوز هم نت های ادراکی رو  درک کنم
 شعر،  یه آب باریکه محبت برای من باقی میذاره و به مابقی زندگیم امید میده، شاخه های سرد شهرم رو حرص می کنه و  بهترین ها رو برای من به ارمغان میاره ،
دوست ندارم در آخرین لحظه های زندگی در این جهانی که زندان بی حصار محسوب میشه ، بی تو از دنیای  کوچکم عبور کنم شعر معنای استعاری و مجازیه بودنه ،در نبودش حسرت واژه ها رو دارم و با بودنش  بهترین زندگی را میان این همه وآژه ،میان این همه کلمه  ، برپا می کنم پس برای من واژه ها زندگی رو می سازه، واژه ها امید سعادت خوشبختی آرامش و آسایش رو اگر چه مجازی به وجود میاره
ما می دونیم که دنیا؛ ساخته ی ذهن های توهم زای ماست
پس چرا این توهم ملودرام رو تبدیل به  دنیای بزرگ فرا پست مدرن شاد نکنیم ،
من نیمه های خالی لیوانم  رو با واژه ها پر می کنم  ...

نویسنده : اسماعیل عامری

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل