|  |   |  |   |

تهران در طوفان

یه لحظه حواسم پرت شد تمام شکر و تو لیوان چایی خالی کردم.اه لعنتی.حواست کجاست.این چه خبر عجیبیه که اول صبحی پخش می کنید.از جام بلند شدم تا تلویزیون رو خاموش کنم ولی مجری خبر یه دفعه زیر گریه زد.برا چند ثانیه خشکم زد و به صفحه تلویزیون خیره شدم.نزدیک پنجره رفتم و پرده رو کنار زدم.باورم نمیشد دارم چی میبینم.حس ترس تمام بدنم رو لرزوند.خبر حقیقت داشت.کوچ پرنده های شهر.قید صبحانمو زدم و نشستم جلوی تلویزیون که ماجرا از چه قراره اما داستان فقط کوچ پرنده ها نبود و مربوط به همه حیووانات شهر میشد.هیچ کسی هم دلیلش رو نمیدونس که چرا به یکباره باید همه حیوانات به طور دسته جمعی از شهر پا به فرار بذارند.شرایط بحرانی محیط زیست لعنتی.ماجرا خیلی ترسناک بود برام.از خونه زدم بیرون تا از نزدیک حادثه رو ببینم وقتی سر کوچه رسیدم سگی با سرعت در حالی که یه تکه گوشت دهنش بود از جلوم رد شد و مرد قصابی دنبالش میدویید.مردم جلوی مغازه قصابی جمع شده بودند.نزدیکشون رفتم تا ببینم چی شده که یهو یه سگ دیگه از وسط جمعیت بیرون پرید و یه تکه گوشت دیگه با خودش برد.یک لحظه احساس کردم یه ابر سیاهی هوا رو داره تاریک میکنه اما وقتی سرمو رو به آسمون کردم یه لکه سیاهی رو دیدم که انگار داشت همه چیز و مثل یک گرد باد تو خودش حل میکرد و به طرف ما نزدیک میشد.مردم همه با حالت وحشت زده به یه سمتی فرار می کردند و من هم مسیر تا خونه رو سریع دوییدم.تلویزیون رو روشن کردم.مجری خبر در حال گزارش از وضع آلودگی امروز تهران بود که طوفان به همون منطقه رسید.یه لحظه سر گزارشگر گیج رفت و بعد از چند ثانیه رو زمین افتاد.تصاویر قطع شد و یه اخطاریه پخش شد که از خانه بیرون نروید و تمام درزگیر های خانه رو بپوشانید.با تاریک شدن هوا نم نم بارون زد و صدای رعد و برق یه ترس دیگه ای به مردم شهر داد.صبح روز بعد با چشمای خواب آلود اول رفتم سراغ تلویزیون تا ببینم خبر جدید چیه. پکن برای دومین روز دارای بیشترین میزان آلودگی است که به عدد پنجاه رسیده است. سفارت امریکا در چین هم با نصب سیستم مخصوص در داخل این سفارتخانه وضع هوای پکن را از طریق وبگاه منتشر میکند که این امر اعتراض و نارضایتی مقامات چین را به همراه داشت.سریع تلویزیون رو خاموش کردم داشتم با خودم فکر میکردم که دنیای جدید رو چطور باید تصور کنم.دنیایی بدون حیوون زنده

نویسنده : هوتن بهادرانی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل