|  |   |  |   |

اجاق گرم خانه

.
زیتون های روی پیشدستی که خورده شد برای ریختن هسته ها درون سطل آشغال به آشپزخانه رفتم
و کتری آب را روی اجاق آوردم.
زمستان است و من یاد پدر که پس از ماهیگیری یک روز پاسخ داد برای جیز و ویز کردن ماهی تابه خانه به ماهی گرفتن میرود ،
پدر حقوق خوبی داشت و فقیر نبودیم
اما گویا باور کرده بود که سقف روی سرمان اجاره ای است
اگر چه به نام مادر گفته میشود.
او نگران بود و خوب میدانست که ای کاش خانه ای از تعاونی شرکت گرفته بود تا خانه ی خانواده باشد!
دوستدارتان امیر

نویسنده : امیر هجرانی شاد

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل