|  |   |  |   |

پدر خوبی باش

چرا فكر مي كني هنوز عاشقتم فقط بخاطر اينكه يه كليه مو بهت دادم و قبلش بِهت نگفتم چي تو كلة پوكم ميگذره!
آي ياي ياي ياي! دير فهميدي چِقَدر ديوونَم. ديوونة توي كور كه هيچ وقت پرپر زدنامو، لَح لَح زدنامو براي يه لحظه بودنِ كنارت نديدي. زنت هم با اينكه يه پسر كاكل زري برات اورد امَا باز از سايه ام دلش بِريك مي زنه . حق داره طفلكي، اون كه نمي دونه خيانت تو مرام ما نيست و شش دانگ تو رو به نامش زديم رفت. امَا تو بايد زنده بموني . بايد...
تويِ عشق كه حسابي گند زدي . خداكنه لا اقل پدر خوبي باشي!


نویسنده : آزاده پورصدامی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل