|  |   |  |   |

کتابخانه گمنام

در خواب کتابی جامانده ار قفسه های خالی از بوی کاهی مدام گیر داده شده به کاهگلی دیوارهای نمناک از سکوت های پرمعنا
چند تفسیر روایت می شد.
روایت اول
کتابهای صف داده شده هر بار در سفر حرکت به سمت خانه های مردمان مشتاق خاطراتشان را روی همین هوای سنگین ترجمه می کنند.
روایت دوم
خوانندگان مشتاق کتابهای خاص هر بار برای دریافت کتاب مسبر آمد و رفت را در ذهنشان با کتاب ورق می زنند.
روایت. آخر
کتابدار حوصله مندرج در تاریخ برگشت کتابها را منگنه در روایتهای اسامی ثبت شده می نماید
و هربار انبوهی از کتابهای آورده شده را در کنترل قفسه ها تایید می کند!
واین چنین در خواب به تفسیر نشسته عصر کتابهای طلایی
هر بار نسخه هایی از کتابهای قدیمی به بوی چسب آغشته می شد
تا صحاف مجلدی دیکر بر روی کتاب درج نماید!
و خالا از روایتهای مختلف محل حادثه مورد اختلاف است
در همین نقطه که قرار است
کتابخانه قدیمی اسیر چنگال بولدوزر ها شود.
کاری هم نمی شود کرد.
جز دوباره از سرگیری یک ماجرای طولانی در کذشت جلسات دایره وار آبدارچی مآبانه!
جای و سبگار و با نوک کلید گاوصندوق بودجه واریزی نوسازی ابنیه های تاریخی
لای دندان را پاک کردن!
حالا از روایتهای مختلف تفسیرهای مختلفی به روی کاغذهای پیوست به ادارات کل شکل گرفته است.
و در این میان فقط چند وقتی است
کتابخانه را به خواب زمستانی برده اند
که برای بیداریش فقط اسکلتهای فلزی احتمالا آنل بند تن نحیف و فرتوتش خواهد شد!
روی خواب این کتاب نوشته شده است
به. زودی در این محل بازار کتاب افتتاح خواهد شد!
چشم دلالان کتاب های قدیمی از خوشی خبر خیس شد
و در ادامه کتابهایی با عنوانهای ممنوعه یکباره در کیسه های پلمپ شده راهی زندان های تاریک شدند!
و اینگونه
روایت اول و دوم و سوم
به روایت چهارم رسید.
تا روایتهای بعدی احتمالا دیکر اینجا در مسیر اتوبانی قرار گرفته است
به نام
کتابخانه گمنام!

نویسنده : مهران کاظمی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل