گزیده از دفتر"مرگ تو را میخواند"(3)

نوشته شده در . ارسال شده در داستان های کوتاه

به نام آفریدگار.......

با عرض سلام

در مورد این دفتر باید عرض کنم نوشته های پراکنده ومختلف هست که بیشترش در مورد نیستی و زندگی است که مقدمه و پایان و چند داستان از این دفتر را نوشتم
بابت غلط املائی و جمله بندی از عذر میخواهم نوشته ها را وقت نکردم ویرایش کنم و اگه عمری باشه در نظر دارم تا اوخر سال 95 تمومش کنم
دوستانی که میتوانن در مورد ویرایش و جلمه بندی کمک کنن لطفا پیام بدن .

در مورد نام دفتر "مرگ تو را میخواند " گاهی اونقدر سرگرم زر و برق زندگی میشیم که یادمون میره مرگی هم در کار هست چه حاتم چه قارون همون اخرش اهل خاکیم......


از مدیریت سایت و همه دوستان سپاس گذارم

یک عذر خواهی هم به مدیران تایید و مدیریت سایت شعر نو بدهکارم امید وارم به بزرگی خودشان گستاخی های بنده حقیر را ببخشن بابت بی احترامی های که کردم خودشون بهتر میدون عذر میخوام با سپاس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



"آنقدر دورغ گفتیم که دیگر هیچ آوایی از سوی راستی نمانده بود ،گویی جهانمان لال شده"


"صاحبخانه چرا دوستش داشتی وقتی میدانستی او تو را نمیخواهد

مجرممهم نبود کی کی را میخواهد ،باید همدیگر را دوست میداشتیم ،وقتی پای گریزی نبود"



همانطور که دریا از باران ، باران از دریاست،زندگی و بدبختی هم مثال این است،
تمام بدبختی از زندگی استو زندگی کردن به این بدبختی ها شاخ و برگ میده و آنقدر تنومندش میکنه که اگه یک لحظه فلاکت و دردی نداشته باشیم احساس خوشبختی میکنیم."


"صاحبخانه چرا خودکشی کردی

مجرموقتی غم راه شادی را مسدود میکند و گلبرگ های امید در سکوت آتش میگیرند، از وحشت زندگی، وحشت مرگ تبدیل آخرین پناهت می شود راه دیگری جز خودکشی نداری..."

نویسنده : حسین ایرانی (عارف اللهی)

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ