|  |   |  |   |

پل

در جنگل انبوه خاطره ها ، در سراسیمگی صدای هدهد ، روی پل شکسته تکیه به دیوار ترک خورده وابستگی زدم تا گذر کنم از دایره زندگی ؛ چرخانِ محیط و سرگردان مساحت بودم ابتدا و انتها را به زمان سپردم و خود ، سرپوش و مخروطی بر دایره شدم برای عبور و قرار گرفتن در راستا و موازات راه می چرخیدم و عمر را به حراج زمان گذاشتم . زمان می گذشت و راه را برایم دشوار می کرد . گذشته را با خاطره پشت سر داشتم و حال به دیوار ترک خورده تکیه زدم و روبروی خود پلی شکسته را می بینم ....

نویسنده : حمیده ایزدشناس

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل