|  |   |  |   |

دیازپام

این روز ها تنهاییم بوی نا میدهد بوی نم
بوی خستگی
بوی عطش
تشنه ی یک جمله ی نابم
یک کلمه ی حقیقی که راست باشد پراز حقیقت نه مجاز
چشم هایم خواب آلوده اند
چشم انتظار خوابی بیدارم ، بیدار.
اکنون پس از آن همه رویا،در پس همه ی آن شب ها من امشب می خورم اولین دیاز پام زندگیم راوبه خوابی عمیق می روم فارغ از ان همه رویا.
سالها ،سالها،سالها گذشتند،
میگذرند.باز هم میگذرند.
بازهم من ،شب،تنهایی،رویا،دیازپام ،دیازپام،دیازپام
ویک خواب عمیق

نویسنده : زهراحردانی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل