|  |   |  |   |

مشتی محکم به صورتم کوبید

دوستی که راننده کامیون است برایم قصه جالبی تعریف کرد که شنیدن آن بد نیست. او می گفت در یکی از روزهای گرم تابستان از بندر به طرف تهران می آمدم خستگی و گرما طاقتم را بریده بود لذا تصمیم گرفتم ساعتی استراحت کنم راهنمای سمت راست را زدم هنوز از ماشین پیاده نشده بودم که یک موتورسوار کنارم ایستاد و شروع کرد به بد و بیراه گفتن . منهم بلافاصله مشتی محکم به سرو کله اش کوبیدم و او از درد دستانش را به صورت گرفته و فریاد می زد دیگر جای من آنجا نبود ماشین را روشن و از محل دور شدم ساعتی بعد در یکی از شهرهای بین راه پشت چراغ قرمز ایستاده بودم که ناگهان شخصی از رکاب درب بالا آمد و مشتی محکم به صورتم کوبید و شروع کرد به فحاشی و بلافاصله هم معذرت خواست که ای وای اشتباه گرفتم داداش ببخش منو از بغل چهره شما مثل اون یارو بود ووووووو توی اون حالت دستانم را به صورتم چسباندم و از شدت درد به خودم می پیچیدم و به یاد اون موتورسوار بیچاره افتادم که به ناحق مشتی به صورتش زدم .
حالا می رسیم به اون حرف که از هر دستی بدی از همون دست می گیری
نزن بر در کسی که میزنند درت را

نویسنده : بهنام مرادی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل