|  |   |  |   |

نامه ماه

نامه ماه

من و زمین نازنینم هر دو با هم یه ستاره بودیم.. صبح که میشد از غلغل آتشفشان یه فنجان قهوه داغ میخوردیم و شب که میشد ستاره ها رو میشمردیم. من و زمین با هم یه ستاره بودیم و یه خورشید هر روز شبمونو آفتابی میکرد. هر روز صبح که
گونه ی سنگیم از نگاه گرم خورشید میسوخت خوشحال از گردش شبانه بیدار میشدم و لبخندی به زمین، نیمه ی قشنگم میزدم که چه خوبه تو این کهکشان و این همه چشمک ستاره یه کیو دارم که هیچوقت ترکم نمیکنه. یه شب تاریک یه شهاب بی نشون از اون سرای کهکشون، بی خبر اومد و دل زمینیمو از تن این خاک پر از اقیانوس جدا کرد و منو تو دل شب های سیاه رها کرد...

منم شدم یه سیاره تنها و هر شب به عشق زمین دورش میگردم. یه روز یکی ازین فرشته های کوچولو که تازه به زمین کوچ کرده بود خواب که به چشماش اومده بود دیگه بیدار نشد...تو راه برگشتنش به آسمون دیدمش...تو دستای نازو سفیدش یه نامه داشت..تا نامه رو ازش گرفتم فرشته کوچولو تو آسمونا محو شد...نامه رو باز کردم و شرو کردم به خوندن...

سلام...
من یه زمینی ـم که هر شب با نگاه کردن به تو خوابش میبره...یادمه قبلنا که میومدم زمین، قول داده بودم از زمین برات بنویسم. هنوز انقدر بزرگ نشدم که مثه مامان و بابام دروغای بزرگ بگم. پس هرچی میشنوی باور کن. این نامه رم به کمک همسایه مون نوشتم.

امروز زمین قشنگت سرما خورده بود. کلی لرزید و بچه های کوچولو تو مدرسه ی داداشم اینا زیر آوار موندن.
بابام میگه شانس آوردیم که داداشم مریض بود و نرفت مدرسه.

دیروز تو راه مهدکودکمون فهمیدم زمین هم مثه من آسم داره. چون باباییم میگه هر کی تو هوای کثیف نفس بکشه آسم میگیره.
درختا هم مثه اسپری آسم میمونن براش واسه همین نباید روشون نقاشی بکشم.

تازشم، چند وخت پیشا یه کشتی گنده تو دریا غرق شد. مامانم میگفت توش پره مامان باباهای مهربون بود.
خب ماه کوچولو تو که ازون بالا به خدای آسمونا نزدیکی بگو که مواظب من و داداشیم باشه. داداشمم با اینکه بعضی وقتا نقاشیامو خط خطی میکنه ولی بچه خوبیه. اگه اونم مثه مامان بزرگ بیاد اون بالا پیش تو، من خیلی غصه میخورم.
راستی یه نقاشی از خونمون کشیدم بدیش به مامان بزرگم. بهش بگی که خیلی دوسش دارم...
ماه خوشگلم شبا سعی کن زودتر بخوابی. من از تاریکی میترسم. اگه تو زودتر بخوابی زودِ زود آفتاب میشه منم میرم پیش دوستام تو مهدمون. ماه مهربون خیلی دوست دارم.
تو که نمیتونی جواب بدی ولی بجاش یه کاری بگم گوش میکنی؟
مامانم میگه هر کی یه ستاره تو آسمون داره! ولی انقدر هوا کثیف شده هر چی گشتم ستاره پیدا نکردم. میشه یه دونه ازین ستاره بزرگارو واسم بفرستی خونمون..ببین من یواشکی چراغ اتاقمو تا صبح روشن میذارم که منو ببینی...


شبت بخیر ماه کوچولو...

نویسنده : ندا مؤیّد

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل