داستان های ماندگار از قدیم در دیار من

نوشته شده در . ارسال شده در داستان های کوتاه

فصل 1
( داستان های ماندگار از قدیم در دیار من )
مثل همیشه ""
"یکی بود کی نبود "
دختری به نام سلطان با مادر و پدرش در یکی از روستاهای گیلان زندگی می کرد او بسیار زیبا بود و مادرش از داشتن چنین دختری بسیار خوشحال بود .
پدر مادرش سالها فرزندی نداشتند واو تنها فرزند خانواده بود
سلطان لباسهای زیبا به تن داشت ، دامن های پرچین می پوشید و مادرش روسری سفید و که گلهای قرمزو مشکی در او داشت بر سر او می گذاشت و هرروز همراه پدر با کله گوسفندان حرکت می کردند تا به چراگها برسند .
مادر نانی که از خانه درست کرده بود همراه پنیر و کمی گردو و ماست باخود برمیداشت و هر سه نفر راهی صحرا می شدند .
تا اینکه سلطان کوچک ما برای خود خانمی شد و می توانست چشم هر بیننده ای را از دل ببرد
آنقدر زیبایی در قامتش رعنا شده بود که مهربان قصه شیرین ما شد .
آن روز مثل روزهای دیگر پدر به نواختن نی می پرداخت مادر چای دم می کرد و سلطان مهربان قصه ما برای چیدن گلهای بهاری در اطراف پرسه می زد
ناگهان ابر سیاهی همه جا را فرا گرفت انگار زمین یک لحظه تاریک شده و آسمان زیرو رو شده باشد سلطان گلها را بروی زمین ریخت و ترسید صدای مادر را می شنید
هو سلطان جون کجایی ؟ دخترم بیا اینجا پیش ما
اما انگار قدم از قدم نمی توانست بردارد جفت پاهایش به زمین چسبیده شده بود
صدای گوسفندان را می شنید صدای پدر را می شنید اما هیچ نمی توانست بگوید انگار دنیا برای او زیررو شده و او راقفل کرده بود ناگهان زمین شکاف عمیقی برداشت وسلطان را در عمق شکاف برد
..... وقتی چشم باز کرد خود را در سوراخی تاریک دید .
در آنجا گورستان تاریکی بود احساس می کرد هنوز زنده است صداها دیگر برایش شنیده نمی شدند ( او بود و تاریکی . )
دیگر هیچ نوری را نمیدید تنها راهروی بود که انگار تونلی باشد برای معدن سوارخ گورکنی .....
با دستهایش دیوارهای گلی را حس می کرد و در امداد راهرو آرام با تنی زخمی قدم برمیداشت ترس تمام وجودش را رخنه کرده بود با دو دستش سعی می کرد راهی باز کند آنجا ریشهای درخت پر بود و پاهایش دیگر توان راه رفتن را نداشت
زخمها امانش را بریده بودند نمی دانست کجا می رود و تشنگی بیداد می کرد .

فصل 2 ...........





نویسنده : ( فاطمه محمودی پور)"فرشته"

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ