|  |   |  |   |

ژان والژان پلاستیکی

من داستانی نیمه تمامم که دوست دارم روزی به داستان نویسی رو بیاورم..شطحیات)

کوزت تنهای تنها بود..

همیشه شبا که میخواست برا اون لعنتیا تناردیه ها رو میگم آب از چشمه بیاره میرفت لب چشمه دوزانو میشست
دستاش تو هم گره میکرد و می گفت:

خداجونم به من یه ژان والژان مشکی پوش مو جو گندمی بده..
از اینایی که وقتی باد میاد موهاشون مثل خسرو شکیبایی پریشون میشه ها..

تازشم بايد حداقل يكي از ادوات موسيقي رو بلدباشه..تا وقتي كه من ميخوام به شغل شريف آب حوض كشيم مشغول شم شبها واسم يه سازي چنگي بزنه تا بلكه مرحمي باشه رو اين ترك مرك هاي قلبمون..
و هي پشت سرهم به اينجا كه ميرسيد مي گفت اي روزگار و هي روزگار..

تا اینکه شبی از شبها کنسرت محمدرضا لطفی در برج میلاد تهران برگزار ميشه و ژان والژان قصه ي ما راهی تهرون..

اما ..اما !
موتور كاديلاكش جوش ميكنه و وسط راه ميمونه..

ياقاضي الحاجات و نادعلي بر لب كه حالا چيكاركنم چيكار نكنم از دور صداي دختركي رو ميشنوه و..

مياد لب چشمه تا یکمی بطریشو آب کنه و گلویی تازه كه متوجه كوزت كوچولوي ما ميشه كه داشته زير لبي واسه خودش تصنيف شماره 217 گلهاي رنگارنگ روميخونده..

همه شب نالم چون ني
كه غمي دارم..كه غمي دارم..!

و آنجاست كه قدرت عشق معجزه مي كند و ژان والژان مشكي پوش ما كه البته فك نكنم موهاش جوگندمي بوده باشه يك دل نه صد دل گرفتار حزن صداي سيماي دختركي در دوردست ميشود..(چقدر بازی همایون ارشادی تو این فیلم دلنشینه..دست علی مصفا طلا..!*سیمای زنی دردور دست)

روزها ميگذرد و شب ها مي آمدند..اما زندگي به اين كشكی ها كه نبود..طفلي كوزت هرموقع شروع ميكرد به حرف های بزرگ بزرگ زدن ژان والژان یه پوزخند میزد
و می گفت:
بچه برو عروسک بازیت بکن .
یعنی اینکه هنوز دهنت بوی شیر میده کوچولو..

تااینکه کوزت که همیشه فک میکرد یه روزی..یه جایی فقط آدم بزرگان که میتونن یه کوچولو درکش کنن ..
غم باد گرفت و شب آخر برگشت به خدا گفت:
خدا جونم راست میگن پرنده با پرنده ..؟
ولي نــــــــــــــه من كه ميدونم ااينطوريا نيست..
و
برگشت در جواب ژان والژان گفت:
برو...برو بابا
تو ژان والژان پلاستیکی هستی که ادای اون در میاری.ژان والژان من هنوز نیومده..
دلتم آب..
وحكايت كوزت ما همچنان باقيست ..

یاعلی.
پ.ن:طرح این خط خطی خرداد89 ..نگارش اسفند90.

نویسنده : زهره براتي(شطحيات)

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل