|  |   |  |   |

گوشت نذری

روزی بود و روزگاری مرد حیله گر و ناقلایی بود که قلی نام داشت طوری بزرگ شده بود که زندگی اش با طعام دزدی سپری شده بود کو دکی هم داشت که نامش هوشنگ بود.
چون در محله روستا او را شناخته بودند با اهل و عیال به دیار دیگری نقل مکان کردند با تعدادی کارگران ساده لوح دمخور شد و به اتفاق آنان که درصحرا کار میکردند سحرگاه به بیابان میرفت و شب هنگام که کارش تعطیل میشد به منزل مراجعت مینمود.
فکری به سرش زد و پیش خود نقشه ای کشید و گفت از این به بعد دیگر آذوقه با خود نمیبرم کودکی نگون بخت (هوشنگ) را تعلیم داد که روزانه تو را با خواهم برد وقتی که من به اتفاق کارگران آذوقه را در کپر (سایبان) میگذاریم و به مزرعه میرویم تو آنجا بمان و به عنوان بازی مشغول باش
ساعتی که گذشت بسته های غذای کارگران را باز کن از هر بسته که به اصطلاح در دستمال پیچیده ام کمی غذا بردار طوری که به نظر نیاید و اگر فهمیدند چون مقدار کم است به رو نمی آورند
کودکی بیچاره هم هر روز کارش این شده بود و کم کم کارگران از کم شدن غذای خود متوجه شدند و در ابتدا به هوشنگ مشکوک گردیدند و موضوع را با ارباب خود درمیان گذاشتند تا به قولا مچ گیری کنند
تا هوشنگ را با مدرک جرم به نزد پدرش حاضر نمایند از قضا و شانس خوش قلی در روزی که برای هوشنگ با نشانه گذاری روی غذا کمین گذاشته بودند قلی آن روز آبگوشت نذری برای سفره ظهر خود تدارک دیده بود و به هوشنگ گفت پسرم امروز هم بیا ولی چون غذای لذیذی داریم سروقت بسته های غذا نرو
کارگران در هنگام ناهار متوجه شدند آب از آب تکان نخورده و چیزی از غذاها کم نشده و به این فکر افتادند که شاید احتمالا جن و پری در این منطقه وجود دارد و شایعاتی بین آنها ردوبدل شد
قلی که فرد زیرکی بود از فرصت استفاده کرد و پسرش را کنار کشید و گفت احتمالا از تو سوال کنند چیزی یا کسی در اینجا دیده ای تو هم بگو یک پیرمرد که لباسش سفید و موهایش تا پا آویزان بود هرروز ناگهان از کنار کپر ظاهر میشد و سروقت غذاها میرفت و دوست من شده بود و میگفت تا من و تو اینجا هستیم کارگران رزقشان کم نمیشود و غذا از دستمال شما برمیداشت و میگفت این حق من است که دعا میکنم
و همنطور هم شد و کارگران از هوشنگ سوال کردند و او القاات پدر را به آنها وانمود کرد کارگران ساده هم اورا مایه برکت دانستند و از تهمت به طفل شرمنده شدند غافل از اینکه آیا همان جن و پری همین فکر و نقشه قلی بوده یا خیر؟

گاها نظر به اینکه از زمان اجداد ما هرچند که جن وجود حقیقی داشته به این نتیجه میرسیم که افراد حیله گر با همین موجودات نامریی از افراد ساده لوح سوءاستفاده کرده و بهره وری کلان برای خود داشته اند

نویسنده : محمد علی خسروانی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل