|  |   |  |   |

و ادامه داستان

بله عزیزان دنیا محل گذر میباشد چه خوب و چه بد دنیا سراسر امنحان الهی میباشد و همه در آن شرکت داریم برای خود دانشگاهی است مثل دانشگاهی که ما داریم وقتی در امتحان کنکور شرکت میکنیم و انتظار قبول شدن را داریم اگر قبول شویم خوشحالیم و اگر قبل نشویم ناراحت دنیا هم همینطور است حالا ما از این امتحان الهی چقد خوشحال بیرون می آیم خدا داند و بس . در قطار زندگی که ما هستیم خواه نا خواه یک روز باید از آن پیاده شویم هر کداممان یک مدت محدودی را در این قطار هستیم و باید که به عالم باقی برویم و تنها خداست که میماند مادرم را که از دست دادم غم و اندوه را بیشتر از قبل حس میکنم یاد مادرم که می افتم غم تمام وجودم را فرا میگیرد آن چشمهای پر ازغم و نگاهای معصومانه ی او و آن چینهای صورتش آن قلب پاکش غمها و اشکهایش همه و همه مرا دیوانه میکند خوب چاره ای ندارم خواست خداوند بر این بوده چه میشود کرد تا دنیا بوده همین بوده حالا دیگر من تنها شدم و تنهایی فقط و فقط برازنده خداوند است من میگویم که تنها شدم ولی در عین تنهایی خداوند با ما هست و نظاره گر اعمال ماهم چه خوب و چه بد و می نشینم و باز به مادرم فکر میکنم به نصیحتهای او به او که مرا همیشه به صراط مستقیم دعوت میکرد به نماز هایی که در دل شب میخواند و با خداوند رازو نیاز میکرد و همه را دعا میکرد

و این داستان ادامه دارد

نویسنده : معصومه عرفانی

بخش داستان کوتاه | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: داستان کوتاه

چاپ ایمیل