|  |   |  |   |

نقد اشعار و کتاب های شاعران و نویسندگان

از " خانگی ها " تا " اروتیسم " - دمی با مهدی خطیبی - شوان کاوه ( بخش 1 )










" بر خاست خروش عاشقان از چپ و راست

در بتکده امروز ندانم که چه خاست

در بتکده گر نشان معشوقه ی ماست

از کعبه به بتخانه شدن نیز رواست "





سلام دوستان عزیز




شعر اروتیک یا به تعبیر خودم " شعر برهنه " جزو هیچ کدام از انواع ادبی طبقه بندی نشده و سبک خاصی هم تاکنون تلقی نشده است اما در سروده های عاطفی و بویژه عاشقانه وقتی دقیق شویم گاه گاهی پوسته ی هرچند نازکی از گرایش های جنسی در آن می توان مشاهده کرد ، وقتی موازنه ی عاطفی – جنسی در شعری گرانشش به سمت میل جنسی بیشتر می شود درواقع شعر اروتیک ظهور می کند ، به دیگر زبان شعر اروتیک ملغمه ای از دو حس عاطفی و جنسی ست که بخش جنسی آن بارزتراست منتها در هر وضعیت فرهنگی بین ملت های مختلف درواقع تجلی آن در شعر متفاوت است ، در شعر فارسی به دلیل محدودیت های ناشی از باورهای دینی ، عرفی ، چارچوب تربیتی خانواده و نیز بحث ممیزی این بخش یا سرکوب شده ویا آنقدر در ابهام سروده شده است که بدون آنکه بخواهیم این نوع شعر دررده ی اشعار استعاری و ایهام دار قرارگرفته است . چون شاعر مستقیما نمی تواند سراغ مفهومی که در ذهن دارد برود دست به دامن تشبیه و استعاره می شود که شاید یکی از ایرادهای برخی سروده های اروتیک نیز همین باشد اگرچه حداقل در جامعه ی ما امری طبیعی ست . برای نمونه در شعر خطیبی :
" با تو
آوای زنگوله و کاروانم "

" آغاز و انتهای گریبانت
راه شیری "

" سیاه چاله ی نور
- نافت – "

" تمام گنبدها
معماری شان را از اندام تو وام گرفته اند "
خوب این تشبیه ها زیباست منتها از طرفی دست از پشت بسته ی شاعر راهم نشان می دهد ، وقتی شاعر مستقیما نمی تواند گونه ، لب و سینه ی موصوفش را نشانه برود می رود سراغ " دوسیب قندک سرخ و سفید "
اگرچه اشعار اروتیک در دوره ی معاصر کم بوده منتها ابتدا اشعار اروتیک بیشتر توصیفی ، تک صدایی با غلبه ی جنس مرد در آن بوده است ، برای نمونه :

" شبی دل را زتاریکی ز زلفش باز می جستم "

یا این سروده :
" مرا به ساندویچ عشق دعوت کن
خسته ام از ناهارهای بزرگ
تدارک های بزرگ
وعده های بزرگ ...
مرا به ساندویچ عشق دعوت کن
مرا با دست هایت " سرو " کن
تنم را درکاغذ نفس هایت بپیچ
سرمیز این شب سرد زمستان
( هفتادسال عاشقانه ها ، محمد مختاری ، بدوت ذکرنام شاعر )

به تدریج اشعار اروتیک از وصف گذشت و وارد حوزه ی روایت شد و شاعر با خلق شخصیت یا شخصیت هایی در شعر زیرساخت داستانی را پایه ریزی کرد و شعر چندصدایی شد ، صدای زنانه در کنار صدای مرد قرارگرفت ، در شعر معاصر اروتیک وصفی را می توان در این چهارپاره از نصرت رحمانی خواند :

"رنگ چو فیروزه کرد و غرق عرق شد
چهره ی کاشی ز شرم آن تن تب دار
ریخت " بسربینه " بوی پیکر گرمش
آینه گردید از بخار رخش تار

" لنگ " گلی را گره به سرین زد
ساق چو مرمردرون " حوضچه " بگذاشت
عاج دو پستان او به لرزه در امد
"مشربه " را زسر " سکوی " چوبرداشت

قامت موزون در آب گرم نهان کرد
دست به نرمی کشید بر سروسینه
" لنگ " بینداخت ، آن چه بودعیان کرد
چون به در آمد پله های " خزینه "

آن تن چون یاس را ، یاس ترش کرد
زلف " حنا " بست ، شست ، بافت ، دوتا کرد
این طرف انداخت ، گاه آن طرف انداخت
عاقبت آن را به روی پشت رها کرد

"سوزنی ترمه " پهن بود چو برگشت
جامه به تن کرد و بست بقچه ی حمام
بوی تنش در مشام کوچه تهی شد
رفت سوی خانه باز ، آرام آرام
شعر حمام – از دفتر کویر -گزیده ی اشعار رحمانی انتشارات دنیای کتاب بی تا

اکثر سروده های اروتیک حاصل تجربه های کارکردی ویا بصری شاعر است ، برای همین هم بررسی چنین اشعاری ابزارهایی متفاوت می طلبد ، اگر روایی بودن شعر را ایراد ندانیم ، اکثر شعرهای اروتیک ، عاطفی –جنسی روایی اند که حاصل یک تجربه ی شخصی شاعر در پروسه ی معمول زندگی مانند دیدن یک فیلم ، عکس یا شخصی ست که روی ذهن شاعر تاثیر می گذارند . و نقد چنین شعرهایی باید سمت و سویی هرمنوتیک داشته باشد . یک لحظه فرض کنید مجسمه یا تابلویی را می خواهید تشریح کنید ، برای تفسیر وتاویل آنها و اینکه پیام خالق این آثار چه بوده، بدون اینکه نظر شخصی خود را لحاظ کنید باید دست به دامن هرمنوتیک شوید .
بااین شرح فوق ، سراغ شعر خطیبی می رویم ، که به باور من حاصل تجربه ای شخصی ست ، اگرچه جرقه ی آفرینش شعر با دیدن " عکسی " رقم خورده است منتها در ادامه و در متن قطعا شعر بر محوراصلی تجربه ی خصوصی شاعر است و خطیبی هم خواسته تا با عبور از " تن محض " وارد دغدغه های اجتماعی امروز شود ، شعر با دیدن عکس یا عکس هایی آغاز می شود که راوی با دیدن هر عکس یا بخشی از آن دست به مکاشفه ای تازه می زند که در برخی موارد به یک برگشت به عقب و یادآوری خاطره ها ازسخن های شخصیت زن و دیالوگ با خویشتن شاعر همراه می شود :
" ورق می خورم به آغاز "
در شعر حداقل چهار کاراکتر حضور دارند ، شاعر و زنی که موصوف شاعراست و دو دیگر که در شعر مستتر هستند ، دوست پسر یا شوهر زن و همسر راوی ، " زن " مورد علاقه ی شاعر خاستگاه اجتماعی اش در شعر معلوم نیست و شاعر به همین بسنده می کند :
" نیست کسی مثل تو
مثل تو نیست
زن ساده ی کاملی "
و اینکه ساده ی کامل چه نوع شخصیتی ست و چه پایگاه اجتماعی دارد ، بایستی از شاعر سوال کرد ، اما ظاهر زن در شعر بسیار برجسته شده است و شاعر همانگونه که در ابتدا اشاره کردم با استفاده از زبانی استعاری و آوردن تشبیه های غلوآمیز و چند ایهام ، ظاهر و اندام زن را توصیف می کند ، پس از آن با یک چرخش زبانی زیبا ، شعر از زبان زن ادامه می یابد ، زبانی محاوره ای معمولی منتها باحس و حالی زنانه که اتفاقا لحنی اعتراضی هم دارد :
" هرشب میاد
پرتم میکنه
مثل یه گرگه
روتن من
همین چندوقت پیش
گیجگامو کوبوند به دیوار
(طرف ) آزارم میده ، مهدی ! "
و با این قطعه ، " طرف " یا یکی دیگر از شخصیت های مورد نظر شاعر وارد شعر می شود ، مردی که در فرهنگ سنتی خودمان کم هم نیستند . باوروداین کاراکتر ، شاعر سراغ وی می رود ضمن معرفی او ، کاراکتر دیگر شعر را هم مشخص می کند :
" طرف ها
همیشه بی طرف نیستند
ناطرف اند
هیچ سو ، هیچ جا
- مثل " طرف " من –
که تعبیر " ناطرف " هم به باور من بکر و تازه ست و " طرف " چهارم شعر را هم به خواننده معرفی می کند .
از اینجا به بعد بحث اصلی شاعر در مورد ازدواج های ناموفق یا " ناعاشقانه " است ، اینکه در زیرسقفی گرفتار می شوی یا عادت می کنی بمانی که تهی از حس عاشقانه است :
" نخواه از من
من که عشق را خانگی کردم
من که عشق خانگی ام کرد
...
" طرف " ها همیشه عشق را خانگی می کنند
خانگی در دو معنا " عشق " را تاویل می کند ، در یک مفهوم این عشق محدود می شود ، حصاری دورش کشیده می شود تا " عشق ممنوعه " شود ، در نگاه دوم این شاعر است که با وجود این عشق، مجبور می شوداز حس خویشتن بگذرد و خود را محدود ومحصورکند .

بخش دوم به زودی تقدیم دوستان خواهد شد ./ شوان کاوه

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: نقد شعر, نقد داستان, نقد ادبی

چاپ ایمیل