|  |   |  |   |

نقد اشعار و کتاب های شاعران و نویسندگان

شانه شکسته در شعر (شانه ام...؟!)



شانه شکسته در شعر "شانه ام...؟!"
از سرکار خانم زهرا محمدی
****************************************

شانه ام...؟!

وقتی بایستی
چه کسی ببافد موهایم
با توام باد!
شانه ام کجاست؟!


***
کاری کوتاه در حد 11 کلمه و 22 هجا، ولی همین کار کوتاه چنان از انسجام و صلابت ارتباطی کلمات برخوردار است که حتی نمی شود پاره آجرهای به کار رفته در قامت طولی و عرضی شعر را به آسانی برداشت.
به هر صورت، شعر، شعری کوتاه که بیشتر حول محور کلمه "باد" که رکن اصلی مضمون شعر را نیز تشکیل می دهد، می چرخد. عنصری که در کنار خاک، آب و آتش عناصر اربعه را تشکیل می دهند. در این شعر نیز می توان باد را با خاک وجود شاعر ،آتش عشق، و چشمان دریاگونه اش همسایه کرد.

از باد در ادبیات و متون دینی و غیر دینی ما علاوه بر معنای اصلی خود،تشبیهات گوناگون و تعبیرات مختلفی چون نفس، نخوت، غرور،شهوت،خشم،حرص و آز و طمع، خودخواهی و خوپسندی و... بعمل آمده است. تعبیرات و تشبیهاتی که در این شعر دیده نمی شود و منظور نظر شاعر هم قرار نگرفته است. با یک نظر اجمالی در ساختار کلمات به کار رفته متوجه می شویم که ضمایر متصل در افعال "بایستی" و "ببافد" و با "توام" و همچنین طرف سئوال در کلمه استفهام"کجاست" بر باد دلالت می کنند . پس شعر حول محور کلمه "باد" می چرخد . این کلمه باید رمزگشائی شود که آیا باد در این شعر به معنای "معشوق و محبوب نوازشگر" آمده است؟ یا در معنای اصلی خودش که شاعر موهایش را در آن رها کند؟ و یا اصلا منظور شاعر از شانه همان باد است؟یا در معانی و کارکردهای دیگری به کار رفته؟ و نهایتا آیا کلمه "باد" در این شعر دلالت بر معنای مجازی دارد و یا حقیقی؟ و اگر در معنای حقیقی به کار رفته با کدام یک از کلمات همگروه می شود و اگر در معنای مجازی با کدام کلمات دیگر؟

***
برای درک بهتر شعر دست به دامن آرایه مراعات النظیر می شویم. هر چند که ایهام نیز می تواند به داد مخاطب برسد.کلمات(شانه، بافتن،موها و ایستادن در معنای شانه نکردن و نبافتن،ایستادن در معنای نوزیدن باد و حرکت نکردن معشوق) با هم از یک گروه هستند. مشاهده می کنیم که شعر هم روی همین مراعات النظیر شکل گرفته است. اصلا ستون اصلی زبان، تفکر، فرم و شکل شعر،حس و عاطفه و سایر مولفه های شعر همین چهار کلمه ای هستند که در نهایت مقوم ستون فقرات مضمونی شعر می باشند.

می بینیم که بن و شالوده و ریشه شعر، کلمه "باد" هست و کلمات شانه، بافتن ، مو و ایستادن در معنی شانه نکردن به عنوان تنه و شاخه های اصلی شعر و سایر کلمات ،ضمایر و حروف نیز برگ های این درخت هستند. همین و بس، که شاعر باد را به عنوان یک نوازشگر، شانه کننده و بافنده محبوب که اتفاقا دستانش در فعل"ببافد" نیز مستتر شده مورد مخاطب قرار داده و از او برای نوازش و شانه کردن موهایش دعوت بعمل می آورد. شاعر در این شعر تا حدودی شاعری پویا و دینامیک و فعال نشان داده شده که از ایستایی زجر کشیده و دوستدار حرکت و نوازش هست و اگر سئوالی هم پرسیده می شود از سر ارادت هست و طالب حرکت کردن معشوق که می خواهد این حرکت و دینامیک بودن خود و محبوبش را به مخاطب تزریق کند. و در این کار هم نسبتا موفق بوده است.

باید گفت بعید است که بدانیم کلمه "باد" در معنای حقیقی به کار رفته باشد چرا که وجود نشانه های بافتن و شانه کردن و دست مستتر در فعل "ببافد"ذهن را از سوق دادن به طرف معنای حقیقی آن منع می کند. پس باید گفت که باد در این شعر کوتاه در معنای مجازی خود به کار رفته است که این به کلیت مضمون شعر و اندیشه شاعر و فرم و شکل شعر هم نزدیک است.

***
اما باید ببینیم که آیا تفکر و اندیشه پشت شعر مذکور به اندازه خود شعر هم کوتاه هست یا نه، که باید گفت خیر بلکه پشتوانه فکر و اندیشه ای شعر گستره زیادی داشته که در شکل و فرم شعر از طریق زبان شعری در فضای شعر جریان دارد فکر و اندیشه ای که هر چند تکراری ست و باعث تکرار مضمون شده ولی تا حدودی نیز در جهت دادن به پرداخت شاعرانه و تجربه شاعرانگی شاعر موفق بوده است هر چند که قابلیت و استعداد قوی شدن در شعر وجود دارد.
به نظرم حس و عاطفه شاعری نیز در عبارت استفهامی شعر نهفته است آنجا که شاعر با حالت استفهامی آمیخته با سوز درونی می گوید"چه کسی ببافد موهایم" که از چاشنی خواهش و تمنا نیز برخوردار است.

زبان شعری روان، ساده و همه فهم و نیز تا حدودی نمادین به نظر می رسد آنهم بواسطه کلمه باد؛ ولی باید گفت که شعر از ضعف شعریت تا حدودی رنج می برد. ما اگر حتی این شعر را از لحاظ تعداد کلمات در قالب رباعی و دوبیتی بریزیم به نظرم باز هم هیکل رباعی و دوبیتی ناقص خواهد شد مگر اینکه از قالب "سه گانی" استفاده کنیم و یا اصلا در کسوت "تک بیتی" ظاهرش کنیم.

خلاصه اینکه هر چند عادت داریم در کارهای کوتاه حالت انفجاری و ضربه نهایی را در آخر شعر ببینیم و بشنویم چه موزون باشد چه ناموزون، ولی در اینجا به نظر می رسد که ضعف شعریت این حالت انفجاری و حرکت ناگهانی و پیش بینی نشده را از شاعر گرفته و در بدنه شعر آنهم نه با شدت و حدت زیاد، تقسیم کرده است.

o در پایان از سرکار خانم محمدی و همچنین دوستان شاعر و ادیبم بابت جسارت و اسائه ادبی ام عذر خواسته و آرزوی مزید توفیقاتشان را از خداوند تبارک و تعالی در این ماه پر خیر و برکت خواستارم.

 ضمنا این نقد قابل نقد است و از دوستان عزیر تقاضا دارم اشتباهات و نکات و نقاط ضعف حقیر را دلسوزانه گوشزد بفرمایند.

...............................................
..........نوشته شده توسط: خلیل مختاری نیا
6/5/91

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: نقد شعر, نقد داستان, نقد ادبی

چاپ ایمیل