|  |   |  |   |

نقد اشعار و کتاب های شاعران و نویسندگان

« آیا ترانه تعریف دارد ؟! » - جواد نوروزی

با سلام !

از آنجایی که برای ما عادت شده که برای پرداختن به هر مبحثی در هنگام ورود به موضوع معمولن هر نگارنده یا متکلمی که قصد تفسیر یا ایراد نقطه نظر دارد با تعریف شروع می کند و گویی داشتن تعریف مدون از مسائل جزء بلا تفکیک آغاز مباحث شده لذا برای مخاطبان و همینطور صاحب نظران عرصه ی ترانه هم همواره این دغدغه وجود داشته که آیا تعریف قابل اتکایی از ترانه وجود دارد یا خیر ؟
بر همین اساس در اندک متون مدون پیرامون موضوع گونه ی شعری "ترانه" با سبک و سیاقی که امروز از آن شناخته شده به ناچار نگارندگان این کتب و مقالات وارد حوزه ی تعریف نیز شده اند.
و همینطور اگر در جلسات نقد و بررسی که محوریت ترانه دارند شرکت کنیم هم هر از گاهی از جانب صاحب نظران و حاضرین جلسه برای ترانه تعریفی ارائه می گردد.
مضافن اینکه ترانه سرایانی که گاهی از آنها مصاحبه ای در نشریات کاغذی و مجازی درج می گردد بنا بر همان عادت که در ابتدا معروض داشتم خودخواسته یا به درخواست مصاحبه کننده تعریفی از "ترانه" ارائه می دهند.
آنچه نگارنده را بر آن داشت که قلمی در این باب بر کاغذ براند تعریفی ست که تقریبن به جهت کثرت استفاده بیش از دیگر تعاریف در متون و جلسات برای ترانه ارائه می شود که البته با توجه به نبود تعریفی واحد و مدون مسلمن از برداشتهایی شخصی نشأت گرفته ولی به دلیل ثبت در کتابهایی نسبتن معتبر و همچنین ارائه توسط مسئولین جلسات که به سبب موجه بودن برای اکثریت حاضرین حرفشان تعیین کننده بوده و همچنین ارائه ی چنین تعریفی از سوی برخی ترانه سرایان نامی پر رنگ تر از تعاریف دیگر نمود پیدا می کند که از این جهت بر آن شدم تا کمی این تعریف را بررسی کرده تا به میزان مقبولیت آن بیشتر آگاه شویم.
تعریف ارائه شده ی مورد اشاره که در کتاب مفید "مکث در مه" نوشته سعید کریمی ( که به بررسی اصول و تاریخچه و تعاریف ترانه می پردازد ) نیز درج شده و همینطور در بعضی جلسات که حضور داشتم توسط برخی افراد که مقبولیت عام دارند در عرصه ی ترانه ایراد شده بدین گونه است که "به یک سروده در صورتی لفظ ترانه اطلاق می شود که حتمن اجرا شده باشد و مخاطب با کلامی که از حنجره ی خواننده و با همراهی موسیقی ادا می شود مواجه باشد و بنا بر این تعریف سروده هایی که توسط فردی با رعایت اصول وزن و قافیه و ... سروده شده است تا زمانی که اجرا نشده باشد نمی توان نام ترانه بر آن نهاد و هر یک برای آن نامی برگزیده اند از جمله سعید کریمی در کتاب مکث در مه نام "کلام" را برای چنین سروده هایی پیشنهاد داده است"
به زعم بنده چنین تعریفی برای ترانه درست است که از بعضی جهات گویای پیوند ترانه با موسیقی ست ولی پذیرش این تعریف مشکلاتی هم در پی دارد که در نگاه اولیه شاید قابل لمس نباشد.
اولین مشکلی که با چنین تعریفی پیش می آید این است که در بافتار اثر دچار بلاتکلیفی خواهیم شد و در واقع با این تعریف به جای اینکه برای ترانه تعریفی مترتب کرده باشیم تعداد زیادی از آثار را در ورطه ی بی هویتی انداخته ایم !و این سوال پیش می آید که با این تعریف تکلیف سروده ای که کاملن موزون و با قافیه های درست سروده شده و از نظر هارمونی هم کاملن آمادگی پذیرش ملودی و نشستن روی ریتم را دارد چه می شود ؟
چنین آثاری را چه بنامیم ؟
توجه داشته باشید که اکثر همین صاحب نظران تعریف ترانه را از "شعر" ( تعریفی که عرف از شعر کلاسیک دارد ) جدا کرده اند.
برای مثال پیشنهاد خود سعید کریمی را بررسی می کنیم
آیا واقعن عنوان "کلام" برای چنین آثاری زیبنده و نامی جامع و مانع به حساب می آید ؟ در صورتی که نام "کلام" را برگزینیم چه تعریفی وجود دارد که مثلن یک متن ادبی یا حتا متن معمولی یک روزنامه ! را از سروده ای که هم موزون است و هم مقفا متمایز نماید ؟ آیا نثر هم "کلام" محسوب نمی شود ؟
مسئله ی مهم دیگر که با چنین تعریفی نگارنده را دچار تعارض کرد تعاریفی ست که برای وزن ترانه در کتب و مقالات مربوطه و از سوی صاحب نظران این عرصه بیان شده و می شود.
چیزی که برای هر ترانه سرا و مخاطب ترانه ای مسلم است این است که قوانین وزن ترانه با قوانین عروضی شعر کلاسیک متفاوت است تا جایی که عروض دان مورد وثوقی چون دکتر سیروس شمیسا هم چنین دانسته و ترانه را مقید به رعایت عروض ندانسته است.
با بررسی بخش مربوط به اوزان ترانه در کتاب مکث در مه هم می بینیم که سعید کریمی که از معتقدان به تعریف فوق در مورد ترانه است نیز به زیبایی حدود بازتر اختیارات شاعری را در مورد وزن ترانه به تصویر کشیده و وابسته به موسیقی بودن ترانه را به روشنی تفسیر کرده است.
حال مسئله ای که پیش می آید این است که طبق تعریفی که ارائه شده سروده ای که اجرا نشده باشد ترانه نیست و بر همین اساس منطقن پیرو تعاریفی که برای ترانه بیان شده نیز نمی باشد.
پس با این حساب ناچاریم بپذیریم که تمام سروده هایی که به نیت اجرا توسط خواننده سروده شده اند تا قبل از اجرا مملو از ایرادهای وزنی هستند و فقط در صورت اجرا این ایرادها در پشت موسیقی و صدای خواننده مخفی می شود و نمی توان این گریزهای وزنی را به حساب ترانه بودن گذاشت چرا که حتی تمام سروده های اجرا شده ی قدرتمند و محبوب هم روزگاری اجرا نشده بوده و در ابتدا ترانه نبوده اند پس سراینده ی آنها خواه ایرج جنتی عطایی باشد یا شهیار قنبری یا مثلن یغما گلرویی و ... به شدت دچار ایراد وزنی بوده اند که موسیقی و صدای خواننده به داد آنها رسیده است !!!
اما آیا به واقع اینگونه است ؟
یا اینکه ترانه سراها با درک نسبی از موسیقی از ابتدا سروده ی خود را بر پایه های ریتم موسیقایی بنا کرده اند و طبق گفته ی عروض دانان، عروض کلاسیک کیل مناسبی برای سنجیدن وزن چنین سروده هایی نمی باشد ؟
سخن به درازا رفت ! به هر حال به عقیده ی نگارنده چنین تعریفی از ترانه درست و جامع نیست و ایرادات فوق و شاید ایرادات دیگر که تفکر در مورد آنها را به عهده ی مخاطبان این نوشته می گذارم به این تعریف وارد خواهد بود.
به گفته ی یکی از دوستان ترانه سرایم بهتر نیست ترانه را به دو دسته ی ترانه ی اجرا شده و ترانه ی اجرا نشده تقسیم کنیم ؟
در انتها تعریفی که خود از ترانه دارم را صرفن جهت اطلاع شما با دیدگاه صاحب این نوشته بیان می دارم :
به عقیده من ترانه سروده ایست که از ابتدا در ظرف موسیقی و بر اساس ملودی سروده شده و هدف صاحب اثر از اینکه کاری برای اجرای خواننده می نویسد یا اینکه فقط سروده ای برای نقش بستن بر کاغذ می نگارد بسیار تعیین کننده است. حال موسیقی ذکر شده می تواند موسیقی ساخته شده باشد و ترانه اصطلاحن روی ملودی نوشته شود یا اینکه صرفن یک خط ملودی ذهنی باشد که ترانه سرا از طریق زمزمه کردن، ترانه را بر روی آن و ریتم ضمنی اش می سراید.
و طبق همین تعریف است که مثلن اگر تمام آثار حافظ هم با موسیقی اجرا شوند ( کما اینکه بسیاری از غزلیاتش در قالب موسیقی سنتی ، پاپ و حتی راک اجرا شده است.) چون هدف اولیه ی سرودن ترانه و پیروی از موسیقی بعید است که برای حافظ وجود داشته باشد هیچکس حافظ را ترانه سرا نمی داند.

البته شاید بهتر باشد طبق نظر برخی فلاسفه که به تعریف کشیدن مسائل را محدود کردن و جلوگیری از پویایی موضوع می دانند بهتر باشد هرگز تعریف مدونی برای ترانه ارائه نشود !

موفق و سربلند باشید.

به امید طلوع

یا حق

جواد نوروزی
89/08/01

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

برچسب ها: نقد شعر, نقد داستان, نقد ادبی

چاپ ایمیل