|  |   |  |  
 

نقد اشعار و کتاب های شاعران و نویسندگان

نگاهي كوتاه به کتاب هنوز مونالیزا نبود... شاعر: اعظمِ کمالی

نگاهي كوتاه به کتاب هنوز مونالیزا نبود...

شاعر: اعظمِ کمالی

 

و امّا شعرهای اعظمِ کمالی. حتی اگر بخواهم با نگاه سختگیرانه به شعر این شاعر در کتابِ مونالیزا بنگرم، نمی توانم بعضی شعرهای درخشانِ او را نادیده بگیرم. جزیرۀ شعر مونالیزا، ترکیبی از آب و هوای خشک و نمناک است. در نمناک ترین و معتدل ترین هوای این جزیره، شعرهای «لیلی» و «شهریور» می روید؛ و در خشک ترین هوایِ آن، شعرهای «سوسن»، «شانس» و «مسافر». جزیرۀ شعر مونالیزا، یکی از جزایر اقیانوسِ شعر امروز ایران است که اطرافش را امواجِ سرکشِ شعرهای سست و بی معنی، فرا گرفته است. خوشحالم که می بینم شعرهای اعظم کمالی در میانۀ این طوفان، از آسیب های جدّی مصون مانده است؛ و جزیرۀ شعرش، سخاوتمندانه گردشگرانِ شعر فارسی را به خود فرا می خواند.

لازم می دانم از همین ابتدا تکلیفم را با بعضی منتقدانِ این یادداشت، روشن کنم. این مطلب، نگاهی کاملاً تحلیلی و درون متنی به شعرهای اعظم کمالی نیست، بلکه نگاهی است توتال (Total) و توریستی که تقریباً از زاویۀ برون متنی به کتاب مونالیزای کمالی می نگرد. البته بررسی کاملی دربارۀ شعرهای اعظم کمالی انجام داده ام که ترجیح می دهم به طور مفصل در یکی از ژورنال های دانشگاهی منتشر شود. بنابراین، فعلاً در این یادداشتِ مختصر، دیدگاه کلّی ام را دربارۀ کتاب مونالیزا و جایگاه شاعر آن در قلمروِ شعر امروز ایران، بیان می کنم.

 

اگر بخواهم شعر امروز ایران را، به طور کلی، در سه گروهِ «خوب، متوسط، ضعیف» درجه بندی کنم؛ قطعاً شعر اعظم کمالی در کتاب مونالیزا در گروه دوم قرار می گیرد. البته این حُکم، مطلقاً شاملِ همۀ شعرهای این کتاب نمی شود بلکه من در این داوری، میانگینِ شعرهای این مجموعه را در نظر گرفته ام. بنابراین، شعرهای خوبِ این کتاب در کنارِ شعرهای ضعیفش، معدّلِ شاعریِ کمالی را به حدّ متوسط رسانده است. در بینِ هم نسلانِ این شاعر، متوسط بودن هم جای بسی شُکر و سپاس دارد. بسیاری از شاعرانِ هم نسلِ کمالی، با تکرار شعرهای خود در کتابهای مختلفشان، راه تجربه های تازه را بسته اند؛ و بی تردید کسانی هستند که بخشِ بزرگی از گروهِ شاعرانِ ضعیف این دوره را تشکیل می دهند.

 

کتاب مونالیزا، اولین کتابِ کمالی در کارنامۀ هنری اوست که در بهار امسال (1392) منتشر شده است. نمی خواهم بگویم انتشارِ این کتاب، اتفاقی تازه و بهاری نو در شعر معاصر ایران است؛ اما بی انصافی خواهد بود اگر بعضی شعرهای درخشان این کتاب را در ردیفِ بهترین شعرهای امروز قرار ندهم. شعرِ «پروانه» در این کتاب، یکی از زیباترین شعرهایی است که در این چند ماهِ اخیر خوانده ام؛ همچنین شعرهای «سپید رود» و «شهریور». اگر اعظم کمالی در شعرهایش، روشِ کوتاه نویسی به کار نمی برد، قطعاً بخشِ زیادی از کتابش را حرف تشکیل می داد تا شعر...! کوتاه بودنِ ساختارِ شعرهای کمالی در این کتاب، یکی از امتیازهای برجستۀ آن است. لحظه هایی که این شاعر- عموماً با تکیه بر تجربه های شخصی اش- شکار می کند، وقتی با کلامِ موجزِ او همراه می شود، برای مخاطبِ شعرش هیچ راهی باقی نمی گذارد جز اینکه به احترامش بایستد و او را تحسین کند. ضعفِ عمدۀ شعرهای کتابِ مونالیزا، مانند اغلبِ شعرهای امروز، ضعفِ زبان است. اگر زبانِ شعر اعظم کمالی در کتاب های بعدی اش بهتر و کامل تر شود، بی هیچ گمان، او از گروه شاعرانِ متوسط به گروه شاعرانِ خوبِ امروز راه می یابد. یکی از ضعف های زبانیِ این شاعر در شعر «زمستانه» دیده می شود: «کلاغی / چشمهای مرا به نوک گرفته / از کنج آنتن شکسته ای می پرد». از خانم کمالی می پرسم: آیا ترکیبِ «به نوک گرفتن» در اینجا، صحیح و حتی شاعرانه است؟ ضعف های زبانیِ این شاعر، بیشتر در حوالیِ همین فعل های مرکب است.

 

در دو سرِ طیفِ شعرهای کمالی، یعنی طیفِ شعر «سپیدرود» و طیفِ شعر «مسافر»، انواع و اقسامی از طیف ها قرار دارند که هر کدام از آنها نمایندۀ بخشی از هنر و خلاقیتِ اعظم کمالی ست. در این طیف های گوناگون، گاهی شاعر از بالاترین نقطۀ شعری به پایین نقطۀ آن سقوط می کند و کمی بعد از پایین سطح به بالاترین سطحِ شعری اوج می یابد. یکی از ویژگی های مهم این کتاب، همین عدمِ یکنواختیِ شعرها به لحاظ کیفیتِ هنری و زیبایی شناسی ست. البته همان طور که گفتم، قرار نیست با کتاب مونالیزا پروندۀ شعر اعظم کمالی بسته شود؛ و این شاعر در جریانِ تحولات هنری اش، قطعاً این نوع ضعف های کوچک را جبران خواهد کرد. نمی خواهم بیش از این مزاحمِ وقت و حوصلۀ خوانندگانِ عزیز شوم. صورت مفصل این یادداشت را در آینده ای نزدیک منتشر خواهم کرد و در آنجا به تحلیل درون متنیِ تک تک شعرهای کمالی می پردازم. در پایان، برای این شاعرِ محترم و ارجمند آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم شاهد رویشِ شعرهای خوبش در آینده باشم.

نویسنده:رضا عبدالملکی

برگرفته از وبلاگ رضا عبدالملکی

برچسب ها: نقد شعر, نقد داستان, نقد ادبی