|  |   |  |   |

کتاب های شاعران فارسی زبان معاصر و کهن

باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم

بــاز قـلـنـدر شـدیـم، خـانـه بــر انـداخـتـیـمعشق نوایی بـزد، خـرقه در انداخـتـیم
شعله که در سینه بـود سوز به دل بـاز دادمهر که بـا زهره بـود بـر قمر انداختـیم
عـقـل ریـا پـیـشـه را خـوار بــهـشـتـیـم زودنفـس بـداندیش را در سـقر انداخـیتـم
گرک هوس را به عنف دست ببستیم و دممرغ هوا را بـه زجر بـال و پـر انداختـیم
معنی بـی اصـل را نقش بـشـسـتـیم پـاکصـورت نـاجـنـس را از نـظـر انـداخـتـیم
در دل ما هر چـه بـود، جـز هوس و یاد حقاین بـستردیم پاک، آن بـه در انداختیم
زود بـه خـسرو بـر این قصه شیرین، که ما:زحـمـت فـرهـاد را از کـمـر انـداخـتـیـم
از گل بـسـتـان وصل یک دو سـه دامن بـیارکان عـلف تـلخ را پـیش خـر انداخـتـیم
زقـه یک مـرغ بـود، طـعـمه یک مور گـشـتهر چـه بـه ایام بـر یک دگـر انداخـتـیم
ای کـه بـه تـشـویش ما دسـت بـرآورده ایتیغ چرا میکشی؟ چون سپر انداختیم
یاد سـپـاهان میار، هیچ، کـه مـا سـرمه وارخاک درش، اوحدی، در بـصر انداختـیم

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج

چاپ ایمیل